برگردان به زبان ساده
کاروان میرود و بار سفر میبندند
تا دگربار که بیند که به ما پیوندند
جناس تام: بین دو «بار» و نیز بین دو «که» / معنی:
کاروان عازم گشته است و کاروانیان بار سفر میبندند. آیا بار دیگر کسی خواهد دید که
کاروانیان به ما بپیوندند و ما آنان را ببینیم؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
خیلتاشان جفاکار و محبان ملول
خیمه را همچو دل از صحبت ما برکندند
خیلتاشان: سپاهیان و لشکریان، گروه نوکران و
خدمتگزاران / محبّان: دوستان و دوستداران، در معنی محبوبان و عاشقان هر دو آمده
است. / ملول: آزرده و دلتنگ / صحبت: مصاحبت و همنشینی / آرایهٔ استخدام: واژه
«برکندند» در رابطه با «خیمه» در معنی «جمع کردن و برداشتن خیمه» و در ارتباط با «دل»
در معنی «ربودن» به کار رفته است. / معنی: غلامان ستمپیشه و یاران آزردهدل خیمهٔ
اقامت را همچون دل رنجور خود از همنشینی ما برکندند و رفتند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن همه عشوه که در پیش نهادند و غرور
عاقبت روز جدایی پس پشت افکندند
عشوه: ناز و غمزه و دلربایی، عدم التفات معشوق است به عاشق که سبب قوّت و
نیروی عاشق میگردد و از صفات معشوق است
که استغنای او را میرساند. / در پیش نهادن: در مقابل نهادن و در راه گستردن / کنایه:
پسِ پشت افکندن (فراموش کردن و ترک گفتن) / تضاد: پیش، پشت / معنی: آن همه عشوهگری که
کردند و تکبری که از خود نشان دادند، سرانجام در هنگام جدایی همه را نادیده گرفتند و رفتند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
طمع از دوست نه این بود و توقع نه چنین
مکن ای دوست که از دوست جفا نپسندند
آرايهٔ تکرار: دوست / معنی: از دوست چنین انتظار و توقّعی نداشتیم. ای یار،
چنین مکن که جفا کاری از دوست پسندیده نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ما همانیم که بودیم و محبت باقیست
ترک صحبت نکند دل که به مهر آکندند
محبت: دوستی و مهرورزی و در غزل فارسی بیشتر مترادف با عشق است. / آکندن:
پر کردن و انباشتن / تناسب: محبت، مهر / معنی: ما بر همان عهد و پیمانیم که بودیم
و محبت و دوستداری ما همچنان باقی است؛ زیرا دلی که آکنده از مهر یار باشد، نمیتواند همنشینی را ترک گوید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عیب شیریندهنان نیست که خون میریزند
جرم صاحبنظرانست که دل میبندند
جرم: گناه / صاحبنظران: روشندلان و آگاهان، کسانی که به چشم دل در کارها
نگرند. / کنایه: شیریندهنان (معشوقان زیبایی که شیرینزبانند و به گرمی سخن میگویند -> ۲۷۳٫۳) / دل بستن (شیفته و بیقرار کردن) / معنی: اینکه شیریندهنان
خون عشاق را میریزند، بر آنان عیبی نیست، بلکه این جرم و گناه صاحبنظران است که با نظربازی دل میبندند
و عاشق میشوند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرض عشق نه دردیست که میشاید گفت
با طبیبان که در این باب نه دانشمندند
میشاید: از مصدر شایستن، شایسته و سزاوار است / دانشمند: اهل فضل و علم / تشبیه:
عشق به مرض (اضافه تشبیهی) / معنی: بیماری عشق دردی نیست که بتوان آن را برای
معالجه به طبیبان عرضه کرد؛ زیرا طبیبان از این درد آگاهی ندارند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ساربانْ رَخت منه بر شتر و بار مبند
که در این مرحله بیچاره اسیری چندند
ساربان: -> ۵۹٫۵ / مرحله: منزل / معنی: ای ساربان، بار سفر بر شتران
مگذار و آماده رفتن مشو؛ زیرا در این منزل بیچارگانی
چند اسیرند و قادر به همراهی کاروان نیستند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
طبع خرسند نمیباشد و بس مینکند
مهر آنان که به نادیدن ما خرسندند
طبع: خوی و سرشت / خرسند: شادان، راضی و خشنود / معنی: سرشت ما از مهر ورزیدن به کسانی که از نادیدن ما خشنودند، راضی نمیشود و آن را رها نمیکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مجلس یاران بی ناله سعدی خوش نیست
شمع میگرید و نظارگیان میخندند
نظّارگیان: صفت نسبی، تماشاچیان، بینندگان / کنایه: گریهٔ شمع (قطرات و ریختهٔ
شمع که همانند اشک است.) ٫ تضاد: میگرید، میخندد / تشبیه مرکب: مصراع اول مشبّه،
مصراع دوم مشبّهبه. / معنی: همانگونه که تماشاچیان مجلس از سوختن و گریستن شمع
لذت میبرند، محفل دوستان بدون شعر سوزناک
سعدی لذتی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی