برگردان به زبان ساده
دلم خیال تو را رهنمای میداند
جز این طریق ندانم خدای میداند
خیال: صورت،تصویر. سعدی بارها واژه خیال را آنگونه که در زبان عربی به کار میرفت به کار برده است چیزی مرئی و محسوس که با چشم دیده میشود، نه به معنای فکر و خیال که روز به کار میرود. دل من در راه پرفراز و نشیب عشق خیال تو را راهنمای خود میداند و خدا میداند که روشی جز این نمیشناسد و سراغ ندارد. (مرحوم فروغی)
ز دردِ روبه عشقت چو شیر مینالم
اگر چه همچو سگم هرزه لای میداند
روبه عشق: تشبیه صریح عشق حیلهگر و مکار را به روباه تشبیه کرده است. چون: مثل، مانند. هرزهلای: بیهودهگر. لاییدن: «لای» لاینده باز مصدر «لاییدن» معنای «عوعو»کردن سگ، نالیدن سگ. معنی: از درد روباه عشق تو مانند شیری در قفس مینالم، هرچند مرا مانند سگ بیهودهگو میداند. (مرحوم فروغی)
ز فرقت تو نمیدانم ایچ لذت عمر
به چشمهای کش دلربای میداند
فرقت: جدایی. معنای بیت: دل من از درد دوری تو هیچ لذتی از عمر نمیبرد، زیرا لذت عمر را در چشمهای زیبا و دلربای تو میداند. (مرحوم فروغی)
بسی بگشت و غمت در دلم مقام گرفت
کجا رود که هم آن جای، جای میداند؟
چو: وقتی. معنای بیت: غم عشق تو بسیار گشت و سرانجام در دل من جای گرفت وقتی دل مرا خانه خود میداند،به کجا برود. (مرحوم فروغی)
به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی؟
که چاره در غم تو هایهای میداند
چه: برای چه؟ / هایهای: گریهٔ شدید و با صدای بلند. معنای بیت: چرا به حال سعدی بیچاره قهقهه میزنی و با صدای بلند میخندی، وقتی که او در غم جدایی تو چارهای جز هایهای گریه سراغ ندارد؟ (مرحوم فروغی)