برگردان به زبان ساده
ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد
راست گویی به تن مرده روان بازآمد
راست: قید است، درست و کامل ٫ گویی: قید است، گویا، همانا، پنداری / استعارهٔ
مصرّحه: سرو روان (معشوق خرامان) ٫ جناس تام: بین دو «روان» / تشبیه: معشوق به جان مانند شده است / معنی: در لحظهای که آن معشوقِ سروبالا به منزل گام نهاد، حقیقتاً گویی تن مردهام جانی دوباره
یافت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بختِ پیروز که با ما به خصومت میبود
بامداد از در من صلحکنان بازآمد
تضاد: خصومت، صلح / معنی: بخت
مبارک و پیروز که با ما سر ناسازگاری داشت، با آمدن او صلح کنان به نزد من آمد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
پیر بودم ز جفای فلک و جور زمان
باز پیرانهسرم عشقِ جوان بازآمد
هوش مصنوعی: من که به خاطر ظلم زمان و سختیهای زندگی پیر شده بودم، دوباره عشق جوانی به سراغم آمد.
دوست بازآمد و دشمن به مُصیبت بنشست
بادِ نوروز علیرغم خزان بازآمد
معنی: دوست از در درآمد و دشمن اندوهگین شد و مصیبت زده؛ گویی باد نوروز بر خلاف
میل خزان از راه رسیده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مژدگانی بده ای نفس که سختی بگذشت
دلگرانی مکن ای جسم که جان بازآمد
نفس: دل و روح (لغتنامه) / کنایه: دلگرانی (دلتنگی و بیقراری) ٫ استعاره مصرحه: جان (معشوق) / معنی: ای نفْس من،
مژده باد تو را که دوران سختی سپری شد! و ای جسم من، دلتنگ مباش که جان بازگشت و تو را زنده خواهد کرد! - منبع: شرح غزلهای سعدی
باور از بخت ندارم که به صلح از در من
آن بت سنگدل سختکمان بازآمد
بخت: سعادت و اقبال / استعارهٔ مصرحه: بت (معشوق زیبارو که عاشق او را چون بت
تا حد پرستش میپرستد.) ٫ کنایه: سنگدل (بیرحم و جفاکار). سختکمان (تیرانداز
قویدست و نیرومند) / جناس لاحق: بخت، سخت ٫ جناس مطرف: در، دل / معنی: با این
بخت و اقبالی که دارم باور نمیکنم که آن معشوق زیبا و نیرومند و جانشکار از سر صلح
و دوستی به سراغم آمده باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا تو بازآمدی ای مونس جان از درِ غیب
هر که در سر هوسی داشت از آن بازآمد
مونس: یار و همدم / جناس لاحق: جان، آن ٫ تضاد معنایی: بازآمدن، از چیزی
بازآمدن / معنی: ای آرام دل، از آن لحظهای که از عالم غیب به درآمدی، آن کس که
عشق دیگری را در سر میپرورانید، آن را
رها کرد و شیفتهٔ تو شد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عشقِ روی تو حرام است مگر سعدی را
که به سودای تو از هر که جهان بازآمد
سودا: عشق -> ۲۰٫۱ / هر که جهان: هر که در جهان است. / معنی: عشق ورزیدن به
روی تو برای همگان جز سعدی حرام است؛ زیرا تنها اوست که در اثر عشق تو از هر چه در
جهان هست، دست شسته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دوستان عیب مگیرید و ملامت مکنید
کاین حدیثی است که از وی نتوان بازآمد
ملامت: عتاب و سرزنش ٫ حدیث: سخن، ماجرا، افسانه و داستان / معنی: ای دوستان
من، مرا سرزنش مکنید و بر من خرده مگیرید؛ زیرا ماجرای عشق و عاشقی حکایتی نیست که بتوان از آن گذشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی