برگردان به زبان ساده
سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد
سرمست: بیقرار و شیدا / غلغل: بانگ و فریاد، شور و هیجان / معنی: او سرخوش و مستانه
از خانه به گلستان آمد و در اثر حضور او از گل و لاله یکباره فریاد شور و نشاط برخاست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرغان چمن نعره زنان دیدم و گویان
زین غنچه که از طرف چمنزار برآمد
چمن: سبزه و گیاه / گویان: در حال گفتن و نغمهسرایی کردن ٫ طرف: کنار، سوی / کنایه:
مرغان چمن (بلبلان باغ) / مجاز: چمن (باغ) / استعارهٔ مصرّحه: غنچه (معشوق) / معنی: وقتی آن محبوب رویپوشیده از کنار چمنزاران میگذشت، دیدم که پرندگان باغ نعرهٔ شادی سر داده و نغمهسرایی میکردند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آب از گل رخساره او عکس پذیرفت
و آتش به سر غنچه گلنار برآمد
گلنار: 292/2 / تشبیه: آب به آینه مانند شده
است، رخساره به گل (اضافهٔ تشبیهی) / کنایه: آتش به سر بر آمدن (بیتاب و بیقرار گشتن). / معنی: عکس
چهرهاش در آب افتاد و آب را منقّش ساخت و بر اثر سرخی گونههایش غنچه گلنار سرخ و
آتشین گشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سجاده نشینی که مرید غم او شد
آوازه اش از خانه خمار برآمد
خمّار: باده فروش / آوازه: شهرت / کنایه: سجّادهنشین (عابد و زاهد) / معنی: عابد و نمازگزاری که بر سجاده مینشست در اثر ارادتی که به غم
عشق معشوق او یافت، سر به شیدایی نهاد و
صدای او از خانه مِی فروش به
گوش میرسد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
زاهد چو کرامات بت عارض او دید
از چله میان بسته به زنار برآمد
زاهد: پارسا، بی میل به دنیا -> ۲۸٫۲ / کرامات: جمع کرامت -> ۱۲٫۶ / عارض: چهره، دو طرف گونه و صورت / چلّه: اربعین و آن اشاره است به چله
نشینی صوفیه که با رعایت آداب خاصی چهل
روز به ریاضت میپردازند. / زنّار: -> ۱۱۱٫۹ / تشبیه: عارض و چهره به بت (اضافهٔ تشبیهی) / کنایه:
میان بسته به زنّار (کافر). / معنی: زاهد پرهیزگار، آنگاه که به کرامتهای چهره زیبای او واقف گشت، در حالی که برای چله نشینی میان بسته بود، ترک ریاضت و زهد
کرد و زنّار عشق او را بست و عاشق شد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بر خاک چو من بیدل و دیوانه نشاندش
اندر نظر هر که پری وار برآمد
نظر: چشم / پری: ۵۹٫۲ / کنایه: بر خاک نشاندن (خوار و زبون و درمانده کردن). بیدل (دلباخته و عاشق) /
تناسب: پری و دیوانه -> ۱۳۷٫۱ / معنی: آن معشوق وقتی که مثل پری در نظر کسی
ظاهر شود، او را همانند منِ عاشق دیوانهوار به خاک مینشاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
من مفلس از آن روز شدم کز حرم غیب
دیبای جمال تو به بازار برآمد
مفلس: فقیر و بی چیز / حرم: -> ۱۴۶٫۸ / ديبا: بارچه ابریشمی و حریر منقّش / تشبيه: غیب به حرم و جمال به دیبا (اضافهٔ تشبیهی) ٫ کنایه: به بازار بر آمدن (ظاهر و آشکار شدن) / معنی: من از آن روزی که جمال زیبای تو
بهسان حریر از عالم غیب به بازار آمد و آشکار شد و من هستیام را برای خرید آن دادم، فقیر و
بیچیز گشتم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کام دلم آن بود که جان بر تو فشانم
آن کام میسر شد و این کار برآمد
کام برآمدن: مراد حاصل شدن و به آرزو رسیدن / کنایه: جان فشاندن (جان را نثار
کردن) / جناس مطرف: کام، کار / معنی: آرزوی دلم این بود که جانم را در راه تو
نثار کنم. به آرزوی دل رسیدم و جان را فدای تو کردم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی چمن آن روز به تاراج خزان داد
کز باغ دلش بوی گل یار برآمد
چمن: سبزه و گیاه ٫ تاراج: یغما و غارت / مجاز: چمن (باغ) ٫ تشبیه: دل به باغ،
یار به گل (اضافهٔ تشبیهی) / معنی: سعدی آن روزی که از دلِ چون باغش بوی یار چون گل
برخاست، به چمن بیتوجه گشت و آن را برای تاراج خزان رها کرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی