برگردان به زبان ساده
دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد
و آبی از دیده میآمد که زمین تر میشد
دوش: دیشب ٫ آب: اشک / کنایه: آتش به سر برشدن (بیخود و بیقرار شدن) ٫ ایهام
تناسب: بین «دوش» در معنی «کتف»، که در اینجا مراد نیست با «روی، سر، دیده» ٫ تضاد:
آتش، آب ٫ تناسب: آب، تر / معنی: دیشب در فراق تو آتش اندوه از سرم زبانه میکشید و
اشکی از دیدگانم جاری بود که زمین را تر میکرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز
همه شب ذکر تو میرفت و مکرر میشد
افسوس: حسرت و دریغ / ذکر: ۱۷۲٫۳ / معنی: برای اینکه عمر گرانمایه با افسوس و
دریع سپری نشود، ذکر تو در میان بود و در
تمام طول شب آن را تکرار میکردیم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چون شب آمد همه را دیده بیارامد و من
گفتی اندر بن مویم سر نشتر میشد
بن مو: بیخ و ته مو ٫ نشتر: نیشتر،
تیغ / تضاد: بن، سر / معنی: وقتی شب فرا میرسد، چشم همگان به خواب میرود و میآرامد؛
اما گویی سر نشتر به ذره ذره وجودم میخلد و مرا بیتاب و بیخواب میکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن نه می بود که دور از نظرت میخوردم
خون دل بود که از دیده به ساغر میشد
نظر: چشم ٫ ساغر: جام و پیاله شراب / معنی: آنچه دور از نگاه تو مینوشیدم
شراب نبود؛ بلکه خون دلم بود که از دیدگانم به ساغر میریخت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
از خیال تو به هر سو که نظر میکردم
پیش چشمم در و دیوار مصور میشد
خیال: تصور چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد، تصویر معشوق ٫ مصوّر شدن: منقّش گشتن، به تصویر درآمدن / معنی: به هر
جانبی که مینگریستم در اثر پرتو خیال تو در و دیوار پر از نقش و نگار میشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چشم مجنون چو بخفتی همه لیلی دیدی
مدعی بود اگرش خواب میسر میشد
مجنون و لیلی: ۷٫۱۰٫ / مدعی: ۱۸٫۲ / معنی: دیدگان مجنون آنگاه که او به خواب میرفت فقط لیلی را در خواب میدید؛ اما اگر میتوانست بخوابد لافزنی بود و نه عاشقی
صادق. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هوش میآمد و میرفت و نه دیدار تو را
میبدیدم نه خیالم ز برابر میشد
هوش آمدن و رفتن: به خود آمدن و بیخود شدن ٫ دیدار: چهره ٫ شدن: رفتن / معنی: گاه گاهی به هوش میآمدم و باز بیخود میشدم؛ ولی در این شرایط نه چهره تو را میدیدم و نه خیال تو از برابرم دور میشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گاه چون عود بر آتش دل تنگم میسوخت
گاه چون مجمرهام دود به سر بر میشد
عود: ۵۹٫۳ ٫ مجمره: منقل و آتشدان، عودسوز / کنایه: دل تنگ (دل افسرده و غمگین). دود به سر شدن ( آه
کشیدن) ٫ جناس لاحق: عود و دود، بر و سر / تشبیه: دل به عود و سعدی به مجمره مانند
شده است. / معنی: گاهی دل تنگم مثل عود بر آتش میسوخت و گاهی مثل آتشدانی بودم که
از فراز آن دود برمیخاست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گویی آن صبح کجا رفت که شبهای دگر
نفسی میزد و آفاق منور میشد
کنایه: نفس زدن (سخن گفتن، دم زدن) ٫ تلمیح: نفس زدن (
آیه ۱۸) سورة تکوير (۸۱) والصبح إذا تَنَفَّس، و سوگند به صبح
چون بدمد. ٫ استعارهٔ مصرحه: صبح (یار زیبارو) / معنی: آیا آن
صبحی که در شبهای دیگر وجود داشت و نفسی میزد و جهان را نورانی میکرد به کجا رفت؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا عقد ثریا مگر امشب بگسیخت
ور نه هر شب به گریبان افق بر میشد
عقد: گردنبند / ثريّا: ۳٫۷٫ / افق: کرانهٔ آسمان / برشدن: برخاستن، ظاهر شدن / معنی: ای سعدی، آیا امشب ثریا مثل گردنبندی
از هم گسیخته است؟ زیرا پیش از این هرشب به گردن افق آویخته
میشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی