برگردان به زبان ساده
هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد
یا مگس را پر ببندد یا عسل را سر بپوشد
جوشیدن: فوران کردن، ازدحام کردن / کنایه: شیرینی فروختن (زیبایی خود را آشکار
کردن، سخنان زیبا و شیرین گفتن) ٫ جناس لاحق: هر، بر، پر، سر ٫ جناس خط: بر، پر ٫ تناسب: شیرینی و عسل، مگس و پر،
فروشد و مشتری / تشطیر: فروشد و بجوشد، بندد و بپوشد. / معنی: هر
کسی که شیرینی میفروشد، ناچار خریداران بر او گرد میآیند و ازدحام میکنند؛ یا باید پر مگس را ببندد تا بر شیرینی
او ننشیند و یا روی عسل را بپوشاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
همچنان عاشق نباشد ور بود صادق نباشد
هر که درمان میپذیرد یا نصیحت مینیوشد
نیوشیدن: شنیدن / سجع در شعر: عاشق، صادق / معنی: بی گمان آن کسی که دردش به
درمان میرسد و یا به اندرز سلامتگران گوش فرا میدهد، یا عاشق نیست و یا در عشق صداقتی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر مطیع خدمتت را کفر فرمایی بگوید
ور حریف مجلست را زهر فرمایی بنوشد
حریف: یار یکدل و یکرنگ، دوست همپیاله و بادهنوش / معنی: اگر به کسی که در
خدمتت فرمانبرداری میکند دستور دهی که کفر بگوید، میگوید و چنانچه به حریف مجلس خود نوشیدن زهر را فرمان دهی، زهر خواهد نوشید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
شمع پیشت روشنایی نزد آتش مینماید
گل به دستت خوبرویی پیش یوسف میفروشد
نمودن: جلوه کردن ٫ خوبرویی: زیبارویی ٫ یوسف: ۵۷٫۳ ٫ فروختن: تفاخر، خودنمایی
کردن، نازیدن / تناسب: شمع، روشنایی، آتش ٫ تشطیر: روشنایی، خوبرویی ٫ تشبیه
تفضیلی: تشبیه چهرهٔ معشوق به شمع و آتش و گل و یوسف و برتری چهره یار بر آنها. / معنی:
شمع در برابر رخسار زیبا و درخشانت گویی در مقابل آتش جلوهگری و نورافشانی میکند و گل در دستان تو به قدری زیبا و دلفریب
میشود که در برابر زیبایی یوسف اظهار وجود
میکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سود بازرگان دریا بیخطر ممکن نگردد
هر که مقصودش تو باشی تا نفس دارد بکوشد
مقصود: مراد و آرزو / معنی: بازرگانی که برای تجارت سفر دریایی اختیار میکند
سودش بیخطر نخواهد بود؛ همان طور که اگر
تو مورد نظر کسی باشی، از خطر کردن بیمی ندارد و تا آخرین نفس برای رسیدن به تو دست از تلاش برنمیدارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
برگ چشمم مینخوشد در زمستان فراقت
وین عجب کاندر زمستان برگهای تر بخوشد
خوشیدن: خشک و پژمرده شدن ٫ تر: تازه و آبدار / تشبیه: چشم به برگ و فراق به
زمستان (اضافهٔ تشبیهی) ٫ جناس لاحق: در، تر ٫ استعارهٔ مصرّحه: برگ چشم (پلک چشم) / معنی:
چشم اشکبارم چونان برگی است که حتی در دوری از تو که به زمستان میماند، خشک نمیشود و من از این در شگفتم؛ زیرا برگهای تر و آبدار در زمستان خشک و پژمرده میشوند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که معشوقی ندارد عمر ضایع میگذارد
همچنان ناپخته باشد هر که بر آتش نجوشد
گذاردن: گذراندن، طی کردن و سپری نمودن. / کنایه: ناپخته (خام و بیتجربه) ٫
مجاز: جوشیدن (سوختن) ٫ استعارهٔ مصرحه: آتش (عشق) ٫ تشطیر: ندارد، باشد. / معنی:
هر کس که دلداری ندارد عمر خویش را تباه میسازد و هر کس بر شعلههای بلای عشق نجوشد، هنوز خام و بیتجربه است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا غمی پنهان نباشد رقتی پیدا نگردد
هم گلی دیدست سعدی تا چو بلبل میخروشد
رقّت: نازکی و لطافت ٫ هم: بازهم، همانا و همچنین. / استعارهٔ مصرّحه: گل (معشوق) ٫ خروشیدن: ناله و فریاد کردن ٫ تشبیه مرکب: مصراع اول مشبه، مصراع دوم مشبهبه ٫ تناسب: گل، بلبل ٫
تشبیه: سعدی به بلبل مانند شده است. / معنی: تا آدمی در
درون خویش اندوهی
نداشته باشد، نرمی و رقّتی در وی به وجود نمیآید. سعدی هم گلی (معشوق) را
دیده است که مثل بلبل به هیجان
آمده و نعره عشق سر داده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی