برگردان به زبان ساده
امروز در فراق تو دیگر به شام شد
ای دیده! پاس دار که خفتن حرام شد
فراق: هجران و دوری ٫ دیگر: هم، نیز، سرانجام ٫ شام: شب ٫ پاس داشتن: مراقب بودن / تضاد: امروز، شام / معنی: امروز هم به هر روی در جدایی از تو سپری شد و به
شام رسید. ای چشم، بیدار باش که در فراق،
خفتن حرام است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند
کز رقت اندرون ضعیفم چو جام شد
بیش: دیگر، سپس، بعد از این ٫ احتمال: تحمل ٫ رقّت: نازکی و لطیفی / تشبیه:
جفا به سنگ (اضافهٔ تشبیهی) و نیز اندرون ضعیف به جام. / معنی: دیگر نمیتوانم سنگ
ستم را تحمل نمایم زیرا درونم از نازکی مثل جام بلورینی است که سنگ ستم آن را خرد
خواهد کرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
افسوس خلق میشنوم در قفای خویش
کاین پخته بین که در سر سودای خام شد
افسوس: دریغ و حسرت ٫ قفا: پشت سر ٫ سودا: ۲۰٫۱ / کنایه: پخته (فهمیده و کامل)
٫ سودای خام (آرزوی دور و دراز) ٫ تضاد: پخته، خام / معنی: هنگام عبور میشنوم که
مردم پشت سر من میگویند: افسوس که این آدم مجرّب به عشقی نافرجام و تصوری باطل دل
سپرده است! - منبع: شرح غزلهای سعدی
تنها نه من به دانهٔ خالت مقیدم
این دانه هر که دید گرفتار دام شد
مقیّد: اسیر و گرفتار / تشبیه: خال به دانه (اضافهٔ تشبیهی) ٫ تناسب: دانه، مقیّد،
گرفتار، دام / معنی: من تنها کسی نیستم که خالت چونان دانهای مرا به دام کشیده و
اسیر ساخته است؛ بلکه هر کس این دانهٔ خال
تو را ببیند، گرفتار دام تو خواهد شد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گفتم «یکی به گوشه چشمت نظر کنم»
چشمم در او بماند و زیادت مقام شد
نظر: نگاه / مقام: اقامت کردن. / معنی: با خود گفتم یک بار با گوشه چشم پنهانی
به تو نظری افکنم؛ اما چشمانم آنچنان به دیدار تو خیره ماند که دیگر نتوانست چشم
از آن برگیرد و در آنجا اقامت گزید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای دل نگفتمت که «عنان نظر بتاب»؟
اکنونت افکند که ز دستت لگام شد
لگام: دهنه و افسار ٫ شدن: فروافتادن (لغتنامه) / کنایه: عنان تابیدن (روی
آوردن) ٫ تناسب: عنان، لگام ٫ استعارهٔ مکنیه: عنان نظر. / معنی: ای دل، آیا به تو
نگفتم که دهنه نگاه را به سوی او بر مگردان و به وی منگر اکنون که عنان را از کف دادی و در برابر او
اختیاری نداری تو را سرنگون خواهد ساخت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نامم به عاشقی شد و گویند «توبه کن»
توبت کنون چه فایده دارد که نام شد؟
نام شدن (اول): مشهور شدن ٫ توبه: ۲۰۱٫۱۰ ٫ نام شدن (دوم): آبرو رفتن / نوعی رد الصدر على العجز : نام / معنی: نام و شهرت و اعتبارم بر سر عاشقی رفت و به من
میگویند از عاشقی دست بردار، اکنون که شهرت و اعتبارم از میان رفته توبه کردن چه سودی
دارد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
از من به عشق روی تو میزاید این سخن
طوطی شکر شکست که شیرینکلام شد
کنایه: سخن زاییدن (سخن گفتن و سخنپردازی کردن). شکر شکستن طوطی (شکرشکن شدن
طوطی، شیرینزبان گشتن طوطی). شیرینکلام شدن (فصیح و بلیغ شدن کلام) / تناسب: شکر و شیرین، سخن و کلام ٫ واج آرایی:
تکرار حرف «ش» ٫ تشبیه مرکب: مصراع اول مشبه، مصراع دوم مشبّهٌبه / معنی: در اثر عشق ورزیدن به روی جمیل توست که من این
گونه شیرین سخن شدهام، هم بدآن سان که
طوطی به دلیل شکّرشکنی شیرینسخن گشته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ابنای روزگار غلامان به زر خرند
سعدی تو را به طوع و ارادت غلام شد
ابنا: جمع ابن، فرزندان ٫ طوع: میل و رغبت ٫ ارادت: دوستی از روی اخلاص و توجه
خاص / معنی: مردم روزگار با صرف زر برای خود غلام میخرند؛ اما سعدی با فرمانبرداری
و میل و رغبت بندهٔ تو شده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن مدعی که دست ندادی به بند کس
این بار در کمند تو افتاد و رام شد
مدعی: ۱۸٫۲۰ / کنایه: دست به کسی دادن (مهر و محبت به کسی دادن، عاشق کسی شدن) / معنی: آن
ادعا کنندهای که اسیر بند کسی نمیشد و به کسی دل نمیباخت، این بار به دام تو افتاد و سرکشی فروگذاشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
شرح غمت به وصف نخواهد شدن تمام
جهدم به آخر آمد و دفتر تمام شد
به آخر آمدن: به پایان رسیدن / معنی: شرح کردن غمی
که از تو به دل دارم، با توصیف پایان نمیپذیرد. من نهایت تلاش خود را به
کار بردم و دفتر هم به پایان رسیده اما هنوز چیزی از آن هم گفته نیامده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی