برگردان به زبان ساده
اگر سروی به بالای تو باشد
نه چون بَشْنِ دلارای تو باشد
بالا: قد و قامت ٫ بشن به فتح اول و دوم که در بیت به ضرورت به سکون دوم
خوانده میشود، بر و سینه، تن و بدن / معنی:
اگر سروی از لحاظ بلندی قامت مانند تو باشد، قطعاً قد او مثل قد تو به دل نشاط
و شادی نمیبخشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
و گر خورشید در مجلس نشیند
نپندارم که همتای تو باشد
هوش مصنوعی: اگر خورشید در کنار تو بنشیند، فکر نکن که او میتواند با تو برابر باشد.
و گر دوران ز سر گیرند هیهات
که مولودی به سیمای تو باشد
دوران: روزگار و زمانه که در اینجا آفرینش مقصود است. / هيهات: به ۱۷٫۱۰ / مولود: متولد شده،
آفریده شده ٫ سیما: چهره و صورت / معنی: اگر روزگار را از نو آغاز کنند دور است که
بار دیگر موجودی به هیأت تو آفریده شود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
که دارد در همه لشکر کمانی
که چون ابروی زیبای تو باشد
هوش مصنوعی: در بین تمام نیروها، فردی وجود دارد که کمانش شبیه به ابروی زیبا و دلربای توست.
مبادا ور بود غارت در اسلام
همه شیراز یغمای تو باشد
يغما: غارت و چپاول / معنی: خدا کند که در سرزمینهای اسلامی یغماگری روی ندهد!
ولی اگر غارتی باشد، آرزو میکنم که تمام شیراز را تو غارت کنی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به رای خود نشاید در تو پیوست
همیسازیم تا رای تو باشد
نشاید: از مصدر شایستن، شایسته و سزاوار نیست ٫ ساختن: مدارا کردن و سازگاری
نمودن / رای: میل و اراده / ايهام: تا رای تو باشد ۱ - اندیشه تو بر آن قرار گیرد ۲- تا زمانی که تو بر آن باشی. / معنی: شایسته
نیست که ما با اندیشه خویش با تو سر پیوند داشته باشیم، صبر میکنیم تا رای اندیشه تو بر این امر قرار گیرد و یا تا
زمانی که اندیشه تو جدایی است، مخالفتی
نداریم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دو عالم را به یک بار از دل تنگ
برون کردیم تا جای تو باشد
دو عالم: عالم غیب و شهادت، این جهان و آن جهان / کنایه: دل تنگ (دلآزرده و
غمگین) / معنی: هر دو جهان را یکسره از دل تنگ خویش بیرون راندیم، تا تو در آن
بگنجی و جز تو در آن نباشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
یک امروزست ما را نقد ایام
مرا کی صبر فردای تو باشد
یک: تنها، فقط (لغت نامه) ٫ نقد: نقدینه، سرمایه / تشبیه: ایام به نقد (اضافهٔ
تشبیهی) / معنی: عمر و روزگار ما فقط امروز در اختیار ماست؛ پس چگونه میتوانیم
برای وعدهٔ فردای تو شکیبا باشیم؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
خوشست اندر سر دیوانه سودا
به شرط آن که سودای تو باشد
خوش: زیبا و دلپسند، شاد و مسرور ٫ دیوانه: مجنون و عاشق / سودا: عشق ۲۰٫۱ / معنی:
اگر جنون عاشق دیوانه به خاطر تو باشد سودای خوشی در سر دارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سر سعدی چو خواهد رفتن از دست
همان بهتر که در پای تو باشد
چو: چون، وقتی که / کنایه: سر از دست رفتن (فنا شدن) / تضاد: سر، پا / ایهام
تناسب: بین «دست» در معنی « عضو بدن» که در اینجا مراد نیست، با «سر و پا» / معنی: از آن روی که سر سعدی به هر روی از دست خواهد رفت، پس بهتر است سر او در پای تو از دست برود. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی