برگردان به زبان ساده
گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشد
ور گویمت که ماهی مه بر زمین نباشد
تشبیه مضمر تفضیلی و جمع: تشبیه یار به سرو و ماه و برتری او بر این دو / معنی:
اگر تو را سرو بنامم سرو بدینسان نیست و اگر تو را ماه بخوانم، جای ماه در آسمان است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر در جهان بگردی و آفاق درنوردی
صورت بدین شگرفی در کفر و دین نباشد
آفاق: جمع افق، کرانهها و سرزمینها، جهان / درنوردیدن: طی کردن، گشتن /
شگرف: بدیع و زیبا ٫ کفر و دین: سرزمین و مملکت کفر و دین / تشطیر: بگردی، نوردی
/ معنی: اگر تمام دنیا را بگردی و آفاق را زیر پا گذاری، چهرهای بدین زیبایی و شگفتانگیزی
در میان کافران
و مسلمانان نمیتوانی یافت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
لعل است یا لبانت، قند است یا دهانت
تا در برت نگیرم، نیکم یقین نباشد
هوش مصنوعی: آیا لبهایت مثل لعل (سنگ قیمتی) هستند یا دهانت مانند قند؟ تا زمانی که در آغوشت نگیرم، به خوبی نمیتوانم مطمئن شوم.
صورت کنند زیبا بر پرنیان و دیبا
لیکن بر ابروانش سحر مبین نباشد
صورت کردن: تصویر کردن، صورت کشیدن / پرنیان: پارچهٔ حرير منقّش ٫ دیبا: پارچهٔ ابریشمی و حریر منقّش / سحر: جادو و افسون /
مبین: روشن و آشکار / تشطير و جناس لاحق: زیبا، دیبا / معنی: نقاشان بر روی بومی
از حریر و ابریشم چهره را مینگارند، ولیکن آن چهره ابروانی که آشکارا جادوگری کند نخواهد داشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
زنبور اگر میانش باشد بدین لطیفی
حقا که در دهانش این انگبین نباشد
میان: کمر ٫ لطیف: نازک و باریک ٫ حقّا: درحقیقت، بهدرستی ٫ انگبین: شهد و
عسل / تناسب: زنبور، انگبین ٫ تشطیر: میانش، دهانش / معنی: اگر زنبور میانی لطیف
و باریک همچون میان تو داشته باشد، بهراستی که دهانش چونان دهان تو پر از شهد نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر هر که در جهان را شاید که خون بریزی
با یار مهربانت باید که کین نباشد
شاید: از مصدر شایستن، شایسته و سزاوار است ٫ کین: دشمنی و ستیزه / جناس لاحق:
شاید و باید، را و با ٫ جناس زاید: با، باید / معنی: اگر میشاید که خون هر کس را
در جهان بر زمین ریزی، باید با یار مهربان خویش بر سر کینورزی نباشی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر جان نازنینش در پای ریزی ای دل
در کار نازنینان جان نازنین نباشد
نازنین: با ناز و زیبا، گرامی و دوست داشتنی / معنی: ای دل، اگر جان عزیز خویش
را در پایش نثار کنی، اهمیتی ندارد؛ زیرا در کار عشقورزی با یاران لطیف و نازنین
جان بهایی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ور زان که دیگری را بر ما همیگزیند
گو برگزین که ما را بر تو گزین نباشد
معنی: اگر یار، کسی دیگر را بر میگزیند و بر ما ترجیح میدهد، به او بگو که
دیگری را اختیار کن، اما ما هیچ انتخاب دیگری جز تو نداریم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عشقش حرام بادا بر یار سروبالا
تردامنی که جانش در آستین نباشد
بالا: قد و قامت / کنایه: تردامن (گناهکار و آلوده دامن). جان در آستین بودن (در
دسترس و آماده خدمت بودن، مهیّای جان نثار کردن) ٫ جناس لاحق وتشطير: بادا، بالا در سروبالا / معنی: هر آلودهدامنی که جان خویش را برای نثار کردن به پای یار در آستین و
آماده تقدیم کردن ندارد، عشق او بر یار
سروقد حرام باد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی به هیچ علت روی از تو برنپیچد
الا گرش برانی علت جز این نباشد
هوش مصنوعی: سعدی هرگز به هیچ دلیلی از تو روی برنمیگرداند، مگر اینکه خودت او را دور کنی، و جز این دلیلی برای دوری او وجود ندارد.