برگردان به زبان ساده
در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد
دم: لحظه / کنایه: در پای کسی افتادن (مطیع و فرمانبردار کسی شدن، خود را
فدای کسی کردن )، ترک سر کردن (از خود گذشتگی کردن) ٫ جناس زاید: دم، قدم ٫ تضاد: پا، سر / معنی: چه لحظه شایستهای
است آن لحظهای که آدمی به پای تو افتد و قدم نهادن در راه سر باختن برای تو چه
گام نیکویی است! - منبع: شرح غزلهای سعدی
بسیار زبونیها بر خویش روا دارد
درویش که بازارش با محتشمی باشد
درویش: فقیر و تهیدست / محتشم: صاحب حشمت، خواجه و رییس / معنی: هر فقیری که سروکارش با ثروتمندی افتد،
باید خواریهای بسیاری را بر خود روا دارد و تحمّل نماید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
زین سان که وجود توست ای صورت روحانی
شاید که وجود ما پیشت عدمی باشد
صورت روحانی: چهرهٔ لطيف جان پرور ٫ شاید: از مصدر شایستن، شایسته و سزاوار است / تضاد: وجود، عدم / معنی: ای معشوق لطیف جانپرور اگر
هستی تو بدینسان است که مشاهده میگردد، شایسته است که وجود ما در قبال تو عدمی بیش بهشمار نیاید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر جمله صنمها را صورت به تو مانستی
شاید که مسلمان را قبله صنمی باشد
صنم: بت/ مانستن: مانند شدن ٫ شاید: از مصدر شایستن، شایسته و سزاوار است. ٫
تصویر: صورت ٫ تناسب: مسلمان، قبله / معنی: اگر صورت تمام بتها به تو شبیه بود، شایسته
بود که قبله مسلمانان نیز بتی باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
با آن که اسیران را کشتی و خطا کردی
بر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد
نوع: گونهای و قسمی / معنی: با وجود آنکه اسیران را از پای درآوردی و این کارت خطا
بود، اما گذر کردن بر این کشتگان گونهای از جوانمردی است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شد
کاین مطرب ما یک دم خاموش نمیباشد
مطرب: به طرب آرنده، رامشگر و نوازنده / کنایه بیرون شدن از سر (دور شدن) ٫
تناسب: رقص، مطرب / معنى: اکنون اندیشه رقص و پایکوبی از سر ما بیرون نخواهد رفت؛
زیرا این مطرب ما لحظهای از نواختن باز نمیایستد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کاو به همه عمرش سودای گلی بودهست
داند که چرا بلبل دیوانه همیباشد
سودا: عشق - ۲٠٫١ ٫ گل و بلبل - ۱۱۴٫۸ ٫ دیوانه: مجنون و عاشق / استعارهٔ مصرّحه:
گل (معشوق زیبا) / معنی: هر کسی که در تمام عمر عشق گلی (معشوق زیبا) را در سر
پرورانده باشد، درمییابد که چرا بلبل چنین دیوانه گشته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کس بر الم ریشت واقف نشود سعدی
الا به کسی گویی کاو را المی باشد
الم: درد و رنج ٫ ریش: جراحت و زخم ٫ الّا: حرف ربط، بهجز، مگر / معنی: ای
سعدی، هیچ کس از درد و جراحت و خستگی تو آگاهی نمییابد، مگر اینکه درد خویش را با کسی در میان نهی که دردی داشته
باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی