برگردان به زبان ساده
جنگ از طرف دوست دلآزار نباشد
یاری که تحمل نکند یار نباشد
جفا از سوی معشوق، دلآزار نیست بلکه آن عاشق که نتواند جفا و تلخی دوست را تحمل کند عاشق حقیقی نیست.
گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت
«بسیار» مگویید که بسیار نباشد
کنایه: سر در قدم رفتن (جانبازی کردن، خود را نثار نمودن)
٫ ایهام: بسیار نباشد ۱- سرها زیاد نیستند ۲- این مسأله مهم نیست / تضاد: سر، قدم
/ معنی: اگر فریادی زنند که سری نثار گامی شد، در این باره زیاد سخن نگویید؛ زیرا
این عمل اهمیتی ندارد، یا این سرها که در قدم او نثار میشود زیاد نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن بار که گردون نکشد یار سبکروح
گر بر دل عشاق نهد بار نباشد
تلمیح مصراع اول اشاره است به آیه ۷۲ سوره احزاب (۳۳): «إنا عرضنا الأمانة على السَّمواتِ
وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَانين أن يحملها وأشفقن منها وحَمَلَهَا الْإِنسَانُ
إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جهولاً، ما این
امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، از تحمل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت را بر دوش گرفت که
او ستمکار و نادان بود.» بین مفسّرین درباره امانت اختلاف نظر است؛ پاره ای آن را
قرآن، برخی عقل و شناخت و عدهای نیز روح
الهی تفسیر کردهاند که خداوند آن را فقط در انسان دمیده است؛ ولی بیشتر عرفا آن را عشق میدانند که خاص انسان است. ٫ کنایه: سبک روح (لطیف و ظریف، شاد و خرّم، ضدگران جان) ٫ جناس خط: بار، یار ٫
جناس زاید: بار، بر ٫ نوعی ردالصدر على
العجز: بار / معنی: آن باری را که حتی فلک با تمام عظمتش نمیتواند برگیرد، اگر
یار ظریف و شادمان بر دل عاشقان نهد، حملش برای آنان دشوار نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا رنج تحمل نکنی، گنج نبینی
تا شب نرود، صبح پدیدار نباشد
سعدی مصراع اول را در قسمت مواعظ در قصیدهای چنین سروده
است: نابرده رنج گنج میسر نمی شود...مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. (کلیات سعدی،
۷۱۲) / تشبیه مرکب: مصراع اول مشبه، مصراع دوم مشبّهبه / جناس لاحق و تضاد: گنج، رنج / تضاد: شب و روز / معنی: تا رنج و سختی تحمل نکنی، به گنجی دست نمییابی؛ درست بدان سان که تا شب سپری نگردد، صبح آشکار نخواهد شد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آهنگِ درازِ شبِ رنجوری مشتاق
با آن نتوان گفت که بیدار نباشد
آهنگ: در اینجا به معنی «کِشنده» آمده است. (لغت نامه) /
آهنگ دراز شب: شب طولانی و دراز و دیرکشنده ٫ رنجوری: غم و دردمندی ٫ مشتاق: شیفته
و عاشق / معنی: از کند سیری شب طولانی عاشق دردمند نمی توان با کسی که در آسودگی خفته
است سخن گفت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
از دیدهٔ من پرس که خوابِ شبِ مستی
چون خاستن و خفتن بیمار نباشد
شب مستی: شب دلدادگی و عشق و بیخودی ٫ رنجور: بیمار / خاستن:
بیدار شدن / تضاد: خاستن، خفتن / تناسب: خواب، شب، خفتن / معنی: از چشمان به خواب
نرفته مست من سؤال کن؛ زیرا خواب شبانهٔ مست مثل بلند شدن و خوابیدن مریض نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر دست به شمشیر بری، عشق همان است
کآن جا که ارادت بود، انکار نباشد
ارادت: دوستی از روی اخلاص و توجه خاص / جناس لاحق: دست،
است / معنی: اگر برای کشتن من دست به شمشیر ببری عشق من تغییری نمییابد؛ زیرا
آنجا که دوستی خالص وجود داشته باشد جایی
برای انکار عشق باقی نمیماند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
از من مشنو دوستی گل مگر آنگاه
کهام پایِ برهنه خبر از خار نباشد
کم: که مرا / جناس لاحق: خبر، خار ٫ استعاره مصرحه: گل
(معشوق) خار (رنج و غم عشق) / تضاد: گل، خار / معنی: دوستی مرا با گل باور مکن، مگر زمانی که پای برهنه بر سر خار روم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرغان قفس را المی باشد و شوقی
کآن مرغ نداند که گرفتار نباشد
الم: درد / شوق: -> ۷۲٫۵ / معنی:
مرغان قفس غمی دارند و اشتیاقی برای رهایی، و مرغی که گرفتار نیست، آن را درنمییابد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دل، آینهٔ صورت غیب است ولیکن
شرط است که بر آینه، زنگار نباشد
صورت غیب: نقش و تصویر عالم غیب و ملکوت ٫ زنگار: ۹۷٫۷ / تشبیه: دل به آینه مانند شده است
٫ استعارة مکنیه: صورت غیب / معنی: دل همچون آینه است و میتواند چهره
عالم غیب را در خود منعکس سازد؛ به شرط آنکه بر آن غبار و زنگ نفْس ننشسته باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی حیوان را که سر از خواب گران شد
در بند نسیم خوش اسحار نباشد
نسیم: بوی خوش صبحگاهی، باد صبا ٫ اسحار: جمع سحر / معنی: ای سعدی، جانداری که سرش از
خواب صبحگاهان سنگین گردد، دیگر به فکر نسیم جانبخش سحرگاهان نمیافتد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن را که بصارت نبود یوسف صدیق
جایی بفروشد که خریدار نباشد
بصارت: بصیرت و آگاهی / یوسف: ۵۷٫۳ / صدیق: راستگو، لقبی
است برای حضرت یوسف (ع) که در آیه 46 سوره یوسف (۱۲) آمده است: یوسف ایها الصديق /
معنی: آن کسی که چشم دلش بینا نیست، یوسف صدیق را در جایی برای فروش عرضه میکند
که خریداری ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی