برگردان به زبان ساده
آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
تا مدّعی اَندر پس دیوار نباشد
نظر: نگاه / مدّعی: -> ۱۸٫۲ / معنی: بهتر آن است دو دلداده در
خلوت به یکدیگر نظر بدوزند و سخنی نگویند، تا مبادا مدّعی اندر پس دیوار باشد و به
راز دل آنان آگاهی یابد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن بر سر گنجست که چون نقطه به کُنجی
بنشیند و سرگشته چو پرگار نباشد
پرگار: ابزار هندسی برای کشیدن دایره که دارای دو شاخه
است؛ یک شاخه متحرّک که در کنار حرکت میکند و یک شاخه ثابت که در میان دایره است و نقطه مرکزی را رسم میکند. / تشبیه: آن
(آن کسی) به نقطه پرگار مانند شده است / جناس لاحق: گنج، کنج ٫ تناسب: نقطه،
پرگار / معنی: آن کسی
به گنج دست یافته است که همانندِ نقطهٔ مرکز دایره آرام گیرد و نه اینکه مثل پرگار سرگردان باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای دوست برآور دَری از خلق به رویم
تا هیچکسم واقف اسرار نباشد
برآوردن در: بستن در / واقف: آگاه و باخبر / معنی: ای دوست، درِ مراودهٔ مردم با من را ببند
تا هیچ کس به رازهای درونیام آگاهی نیابد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مِی خواهم و معشوق و زمینی و زمانی
کاو باشد و من باشم و اغیار نباشد
معنی: آرزو میکنم که روزی در جایی خلوت من و معشوق باشیم
و باده، و بیگانهای در میان ما نباشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
پندم مده اِی دوست که دیوانهٔ سرمست
هرگز به سخن عاقل و هشیار نباشد
سرمست: بی خویش و مدهوش / تضاد: دیوانه و عاقل، سرمست و
هشیار / معنی: ای دوست، مرا نصیحت مکن؛ زیرا عاشق سرمست دیوانه
هرگز با پند شنیدن عاقل و هشیار نخواهد
شد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
با صاحب شمشیر مَبادت سر و کاری
الّا به سرِ خویشتنت کار نباشد
سروکار داشتن: معامله و کار داشتن / معنی: با شمشیرزن
مجادله و ستیزه مکن مگر آنکه دست از سر و جان خویش شسته باشی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سهل است به خون من اگر دست برآری
جان دادنِ در پای تو دشوار نباشد
سهل: آسان / کنایه: دست
به خون کسی برآوردن (کشتن و نابود کردن کسی)، جان در پای کسی دادن (جان را نثار
کسی کردن و مردن) / معنی: اگر برای ریختن خونم آماده شوی برایم آسان است؛ زیرا
کشته شدن در پای تو و به خاطر تو سخت نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ماهت نتوان خواند بدین صورت و گفتار
مَه را لب و دندان شکربار نباشد
کنایه: شکر بار (سخن دلنشین و شیرین) ٫ تشبیه مضمر تفضیلی:
تشبیه معشوق به ماه و برتری او بر ماه. / معنی: با این چهره و سخنان شیرین خطاست
اگر تو را ماه بخوانند؛ زیرا ماه لب و دندانی که از آن شکر ریزد ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
وان سرو که گویند به بالای تو باشد
هرگز به چنین قامت و رفتار نباشد
بالا: قد و قامت / تشبیه تفضیلی: تشبیه قامت معشوق به
سرو و برتری آن بر سرو / معنی: آن سروی که
ادعا میکند به قد و قامت تو میماند، بیتردید از لحاظ رفتار به پای تو نمیرسد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ما توبه شکستیم که در مذهبِ عشاق
صوفی نپسندند که خمار نباشد
توبه: ترک کارهای ناشایست و حرام و بازگشتن به راه راست / صوفی:
پیرو طریقت تصوف -> 14/6 / خمّـار: میگسار، شرابخوار / معنی: ما از آن روی که در مذهب عاشقان پسندیده نیست که صوفی
باده نوش نباشد، توبه خویش بشکستیم و بادهخواری را از سر گرفتیم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر پای که در خانه فرو رفت به گنجی
دیگر همه عمرش سر بازار نباشد
استعارهٔ مصرحه: گنج (یار و معشوق زیبا) / کنایه: پای در
گنج فرو رفتن (به معشوق دست یافتن). سرچیزی نداشتن (قصد و توجّه به چیزی نداشتن)
/ معنی: هر پایی که در خانه به گنجی فرو رود و بهرهمندی از آن حاصل آید، یعنی
عاشقی به معشوقی رسد، دیگر در تمام عمر به سر بازار نیاید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عطار که در عین گلاب است عجب نیست
گر وقت بهارش سر گلزار نباشد
عطار: عطرفروش / عین گلاب: ذات و حقیقت گلاب، گلاب پاک و
خالص / معنی: عطار بدین دلیل که همواره با گلاب ناب سروکار دارد، تعجبی ندارد اگر
در هنگام بهار اندیشه به گلزار رفتن به سرش نزند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مردم همه دانند که در نامهٔ سعدی
مُشکیست که در کلبهٔ عطار نباشد
مشک: -> 22/2 / معنی: مردم، همگی میدانند که در
نوشتههای سعدی مضامینی چون مُشک وجود دارد که نظیر آن در کلبهٔ هیچ عطاری یافت نمیشود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
جان در سر کارِ تو کند سعدی و غم نیست
کان یار نباشد که وفادار نباشد
کنایه جان در سرکار کسی کردن (برای
کسی جان دادن و فدا شدن) / معنی: سعدی در راه تو جان خواهد
باخت و غمی ندارد؛ زیرا یاری که پیمان خویش را با معشوق به سر نبرد، یار به شمار نمیآید. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی