برگردان به زبان ساده
چه کسی؟ که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
که نه در تو باز ماند مگرش بصر نباشد
به تو
بر: بر تو / نظر: نگاه / بازماندن: عاجز و ناتوان و حیران شدن / بصر: بصیرت و
بینایی / تناسب: نظر، بصر. / معنی: تو کیستی که هیچ کس نمیتواند به تو بنگرد و
متحیر و سرگردان نشود؟ بیتردید آن که بر
تو نظر افکند و حیران نگردد بصیر نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد
مهربانی: محبت و عاشقی / معنی: اینکه ما در راه تو جان ببازیم و تو از ما خبری
نداشته باشی، نه با شیوهٔ دوستی سازگار است
و نه با شرط مهرورزی و مهربانی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مکن ار چه میتوانی که ز خدمتم برانی
نزنند سائلی را که دری دگر نباشد
خدمت: درگاه و پیشگاه /
سایل: خواهنده و گدا / آرایه جناس قلب: ار، را / معنی: اگرچه قادری گدایان کویت
را بزنی و برانی اما چنین مکن؛ زیرا گدایی را که در دیگری نمیداند، از درگاه
راندن از جوانمردی به دور است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم
نکنی که چشم مستت ز خمار بَر نباشد
نظر: نگاه، توجه و
عنایت ٫ چشم مست: چشم زیبا و خمار ٫ برنبودن: باز نبودن / تناسب: نظر و چشم، مست
و خمار / معنی: من بر سر راهت نشسته بودم تا بر حال زارم نظری بیفکنی و تو از آن
روی که چشم مستت از خماری گشوده نمیشود
به من ننگریستی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
همه شب در این حدیثم که خنک تنی که دارد
مژهای به خواب و بختی که به خواب در نباشد
همه شب:
سراسر و تمام شب، هر شب ٫ حدیث: سخن، گفتگو ٫ خنک: صوت است، خوشا و نیکا ٫ بخت:
سعادت و اقبال / کنایه: در خواب نبودن بخت (بیدار بخت و سعادتمند بودن) / معنى: تمام طول شب را با خود چنین میگویم: خوشا به حال آن زیبارویی که مژگانش به خواب رفته اما خود بختی بیدار دارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چه خوش است مرغ وحشی که جفای کس نبیند
من و مرغ خانگی را بکشند و پَر نباشد
مرغ وحشی: پرندگان غیر اهلی که اُنسی به جایی ندارند ٫
مرغ خانگی: پرنده و مرغ اهلی که در خانهها پرورده میشود. ٫ معنی: خوشا به حال مرغ
وحشی که جفای کسی را تحمل نمیکند! اما من همانند مرغ خانگی هستم که ستم میبیند، ولی پر پرواز و
گریختن ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه من آن گناه دارم که بترسم از عقوبت
نظری که سر نبازی ز سر نظر نباشد
عقوبت: کیفر و جزا / نظر: (اول) نگاه ٫ از سر نظر نبودن:
از روی بصیرت و آگاهی نبودن / کنایه: سر باختن (جانبازی کردن، خود را در راه کسی
فدا کردن) ٫ جناس تام بین دو «نظر» / آرایهٔ التفات: از متکلم (گناه دارم) به
مخاطب (سر نبازی) / معنی: من از آن گناهکارانی که از عقوبت بیم دارند نیستم. آن
نگاهی که به معشوق میکنی و در آن راه سر نمیبازی، آن نگاه از سر بصیرت و آگاهی
نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
قمری که دوست داری همه روز دل بر آن نه
که شبیت خون بریزد که در او قمر نباشد
همه روز: سراسر روز، هر روز / نوعی رد الصدر على العجز:
قمر ٫ استعارهٔ مصرحه: قمر (اول) (معشوق) ٫ کنایه: دل بر چیزی نهادن ( عاشق و گرفتار شدن) ٫ تضاد: روز،
شب / معنی: تمام روز را به معشوقی که چون ماه میدرخشد دل ببند و بدو بپرداز؛
زیرا او تو را در شبی ظلمانی که ماهی در
آن نمیدرخشد، از فراق خواهد کشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چه وجود نقش دیوار و چه آدمی؟ که با او
سخنی ز عشق گویند و در او اثر نباشد
معنی: اگر با آدمی حدیث عشق بگویند و متأثّر نگردد، میان
او با نقش دیوار فرقی نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
شب و روز رفت باید قدم روندگان را
چو به مأمنی رسیدی دگرت سفر نباشد
مأمن: جای امن و آسایش / کنایه: روندگان (سالکان طریقت
عاشقان) / معنی: پیوسته باید از روندگان راه طریقت عشق پیروی نمایی تا به مقام
امن و آسایش برسی، از آن پس است که دیگر نیازی
به ادامه سفر نداری. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عجب است پیش بعضی که تَر است شعر سعدی
ورق درخت طوبیست چگونه تر نباشد؟
تر: با طراوت و تازه / ورق: برگ / طوبی: -> ۹۴٫۱ / معنی:
در نگاه برخی از مخاطبان، شعر سعدی، تر و نغز بودن آن موجب تعجّب گشته است. شعر
سعدی مثل برگ درخت طوبی است، پس چگونه می تواند تر و تازه نباشد؟! - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی