برگردان به زبان ساده
از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
میبرم جورِ تو تا وسع و توانم باشد
جور بردن: ستم کشیدن، تحمل ظلم و جور کردن / وسع: تاب و طاقت / کنایه: دل برکندن (چشمپوشی و رها کردن، ترک دلبستگی کردن). دل و جان داشتن (شهامت و تاب داشتن، زنده بودن) / معنی بیت اول: تا آن زمان که دل و جانی در من هست، از تو دل برنمیدارم و تا زمانی که طاقت و توانایی داشته باشم، جور تو را تحمل خواهم کرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر نوازی، چه سعادت به از این خواهم یافت؟
ور کشی زار، چه دولت به از آنم باشد؟
زار کشتن: به زاری و خواری و عجز کشتن / دولت: بخت و اقبال، سعادت و نیکبختی / معنی بیت دوم: اگر مرا مورد لطف و نواخت خویش قرار دهی، کدام خوشبختی با آن توان برابری دارد؟ و چه بخت و اقبالی از این برتر که به دست تو کشته شوم؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
چون مرا عشق تو از هر چه جهان باز استد
چه غم از سرزنش هر که جهانم باشد؟
باز ایستادن از چیزی: منع و بیرغبت کردن از چیزی/ هر که جهانم باشد: هر کسی در جهان مرا باشد، هر که در جهان هست مرا باشد. / معنی بیت سوم: از آن جایی که عشق تو مرا به هر چه در دنیا وجود دارد بیعلاقه ساخت، دیگر چرا از ملامت تمام کسانی که در جهان میزیاند، غمی به دل راه دهم؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
تیغ قهر ار تو زنی، قوَتِ روحم گردد
جام زهر ار تو دهی، قوْتِ روانم باشد
تشبیه: قهر به تیغ (اضافهٔ تشبیهی) / جناس ناقص و زاید: قوّت، قوت / معنی بیت چهارم: اگر تو از سر خشم به رویم تیغ کشی، آن عمل موجب نیروبخشی روانم خواهد شد و اگر تو جام زهر به دستم دهی، آن را چونان غذای روح مینوشم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
در قیامت چو سر از خاک لحد بردارم
گَرد سودای تو بر دامن جانم باشد
هوش مصنوعی: در روز قیامت که از خاک قبر بلند شوم، غبار عشق تو بر جانم نشسته خواهد بود.
گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست
تا شبی محرم اسرار نهانم باشد
خاطر: فکر و اندیشه، دل / خیال: تصور چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد، تصویر معشوق./ کنایه: خاطر به کسی داشتن (در فکر کسی بودن، عاشق و دوستدار کسی شدن) / معنی بیت ششم: اگر چیزی از ما در خاطرت نیست، خیالت را به جانب ما روانه ساز تا یک شبی محرم رازهای پنهانی من باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کسی را ز لبت، خشکتمنایی هست
من خود این بخت ندارم که زبانم باشد
بخت: اقبال و سعادت / کنایه: خشک تمنا (آرزوی باطل و بیهوده) / معنی بیت هفتم: هر کسی آرزوی بیهودهٔ کام گرفتن از لبت را دارد، اما من آن قدر سعادتمند نیستم که بتوانم این آرزو را بر زبانم جاری سازم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
جان برافشانم اگر سعدیِ خویشم خوانی
سر این دارم اگر طالع آنم باشد
طالع: برآینده و طلوعکننده، بخت و اقبال / کنایه: جان برافشاندن (جان نثار کردن و جانبازی نمودن) / سر چیزی داشتن (قصد و توجه به امری داشتن) / معنی بیت هشتم: اگر مرا سعدی خود بدانی و بخوانی، به شکرانه این موهبت جان نثار خواهم کرد. من در اندیشهٔ نثار جان هستم، اگر بخت آن را داشته باشم که مرا سعدی خود بدانی. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی