برگردان به زبان ساده
بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد
دریای آتشینم در دیده موج خون زد
[معشوق] گذشت و دوباره در خرمن آرامش من آتش افروخت. در چشمانم که همچون دریای آتشین است، موجی از خون به وجود آمد.
خود کرده بود غارت عشقش حوالی دل
بازم به یک شبیخون بر ملک اندرون زد
عشق او به دل من آسیب زیادی وارد کرده و ناگهان دوباره به درون قلبم حملهور شد.
دیدار دلفروزش در پایم ارغوان ریخت
گفتار جان فزایش در گوشم ارغنون زد
من در دیدار زیبایش به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم و گویی در پایم گلهای ارغوان (اشک خونین) ریخت. صحبتهای دلنشین او مانند نوای ساز ارغنون در گوشم پیچید.
دیوانگان خود را میبست در سلاسل
هر جا که عاقلی بود اینجا دم از جنون زد
او دیوانگان خود را به زنجیر میکشید. در هر جایی که عاقلی وجود داشت، اینجا به دیوانگی افتاد.
یا رب دلی که در وی پروای خود نگنجد
دست محبت آنجا خرگاه عشق چون زد
ای پروردگار، دلی که در آن محبت خود را نمیتواند جا دهد، چگونه عشق در آنجا خیمه زد؟
غلغل فکند روحم در گلشن ملایک
هر گه که سنگ آهی بر طاق آبگون زد
روح من در باغ بهشتی فرشتگان فریاد و غوغا پدید آورد، هر بار که سنگی از آه بر سقف آبی رنگ (آسمان) زد.
سعدی ز خود برون شو گر مرد راه عشقی
کان کس رسید در وی کز خود قدم برون زد
ای سعدی، اگر میخواهی به عشق واقعی دست یابی، از خودت خارج شو و خود را فراموش کن. تنها کسی میتواند به این عشق بزرگ برسد که از خودگذشتگی کرده و از مرزهای فردیت عبور کند.