برگردان به زبان ساده
دلم دل از هوس یار بر نمیگیرد
طریق مردم هشیار بر نمیگیرد
هوش مصنوعی: دل من نمیتواند به راحتی از شوق و اشتیاق یار دست بکشد و از راه کسانی که هوشیار و عاقل هستند پیروی کند.
بلای عشق خدایا ز جان ما برگیر
که جان من دل از این کار بر نمیگیرد
خدایا، تو خود عشق را که بلای جان ما شدهاست، از جان ما قطع کن، زیرا جان قادر نیست که از عشق دل بردارد. [برگرفتن: برداشتن.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
همیگدازم و میسازم و شکیباییست
که پرده از سر اسرار بر نمیگیرد
لحظهبهلحظه آب میشوم و با این حال میسوزم و اگر پرده از روی کارم بر نمیافتد، به دلیل صبر و شکیبایی است. [ گداختن: ذوب شدن و سوختن / ساختن: تحمل و مدارا کردن / کنایه: پرده از سر اسرار بر گرفتن (اسرار را فاش کردن) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
وجود خسته من زیر بار جور فلک
جفای یار به سربار بر نمیگیرد
جسم مجروحم ستم چرخ را مثل باری بر دوش دارد و دیگر نمیتواند جفای یار را افزون بر بار جفای فلک است تحمل نماید. [خسته: مجروح و آزرده و فرسوده / سربار: باری که بر سرِ بار بسیار افزایند. / تشبیه: جور به بار "اضافهٔ تشبیهی"] - منبع: شرح غزلهای سعدی
رواست گر نکند یار دعوی یاری
چو بار غم ز دل یار بر نمیگیرد
وقتی که دوست بار غم را از دل یار خویش برنمیدارد، شایسته است که دعوی یاری نکند. [تشبیه: غم به بار / آرایهٔ تکرار: یار ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چه باشد ار به وفا دست گیردم یک بار
گرم ز دست به یک بار بر نمیگیرد
اکنون که یار یکسره از من دست برنمیدارد و ترکم نمیکند، چه میشود اگر از سر مهرورزی یکبار به حمایتم برخیزد و از من دستگیری نماید؟ [وفا: وعده به جا آوردن و به سر بردن دوستی و عهد و پیمان، ثبات در قول و سخن / گرم ز دست به یکبار بر نمی گیرد : اگر مرا یکباره رها نمیکند و از من دست نمیکشد./ کنایه: دست گرفتن (یاری و کمک کردن ).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بسوخت سعدی در دوزخ فراق و هنوز
طمع ز وعده دیدار بر نمیگیرد
هوش مصنوعی: سعدی در آتش جدایی بسیار رنج میکشد و همچنان از امید به دیدار دوباره دست برنمیدارد.