برگردان به زبان ساده
کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
کجا روم که دل من دل از تو برگیرد
به کدام راه چاره بیندیشم که بر تو موثر واقع شود؟ و به کجا روم که دلم از عشق تو چشم بپوشد؟ [ سگالیدن: اندیشیدن / با: به معنی "به" / در گرفتن: اثر کردن / کنایه: دل از کسی بر گرفتن (ترک و رها کردن کسی) / جناس لاحق: در، بر. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز چشم خلق فتادم هنوز و ممکن نیست
که چشم شوخ من از عاشقی حذر گیرد
در نظر مردم بیاعتبار شدم و هنوز هم امکان ندارد که چشم بیحیای من از عاشقی بپرهیزد. [ شوخ: گستاخ و بیحیا / حذر کردن: پرهیز و احتیاط کردن، عبرت گرفتن. / کنایه: از چشم افتادن (بیمقدار و خوار شدن، بیاعتبار گشتن) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دل ضعیف مرا نیست زور بازوی آن
که پیش تیر غمت صابری سپر گیرد
دل ناتوان من آن زور بازو را ندارد که بتواند شکیبایی را در برابر تیر غم تو سپر سازد. [ تشبیه غم به تیر (اضافه تشبیهی) /صابری و بردباری به سپر مانند شده است. / تناسب: تیر، سپر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چو تلخ عیشی من بشنوی به خنده درآی
که گر به خنده درآیی جهان شکر گیرد
وقتی از زندگی تلخ من خبردار شدی بخند یا با خنده از در درآی، زیرا اگر تو خندان شوی جهان شکرین خواهد شد. [ چو: چون، وقتی که / تلخعیشی: سختی و تلخکامی، زندگی مصیبتبار و تلخ./ کنایه: شکر گرفتن جهان (شیرین شدن جهان) / تشطیر: بشنوی، درآیی / تضاد: تلخ، شکر / جناس اشتقاق: درآی، درآیی .] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به خسته برگذری صحتش فرازآید
به مرده درنگری زندگی ز سر گیرد
اگر بر سر مجروحی گذر کنی، صحت و سلامت خویش را باز مییابد و چنانچه به مرده نظر افکنی، زنده گشته و زندگی از سر میگیرد. [ خسته: آزرده و مجروح / صحّت: سلامتی و تندرستی / فراز آمدن: پیش آمدن / تشطیر: برگذری، درنگری.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست
که در نی آتش سوزنده زودتر گیرد
قلم در اثر سخنان غمانگیز من به گریه افتاد، برای آنکه آتش سوزنده در نی زودتر اثر میکند و آن را میسوزاند. [سوزناک: با سوز، آه و نالهای که در دل اثر کند./ واژه "گیرد" در ارتباط با "نی" مراد نوای نی است که اثرپذیر و گیراست و در رابطه با "آتش" روشن و شعلهور شدن آن منظور است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دو چشم مست تو شهری به غمزهای ببرند
کرشمه تو جهانی به یک نظر گیرد
چشمان خمارآلودت مردم شهری را به عشوهگری به دام میکشند و عشوهات با یک نگاه دنیایی را تسخیر میکند. [چشم مست: چشمان مخمور و خمارآلوده / غمزه و کرشمه: ناز و عشوه، اشاره به چشم و ابرو / بردن: غارت و تاراج کردن.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر از جفای تو در کنج خانه بنشینم
خیالت از در و بامم به عنف درگیرد
هوش مصنوعی: اگر به من بیمهری کنی و در خانهام بمانم، با این حال خیال تو از در و بام به زور به سراغم میآید.
مکن که روز جمالت سر آید ار سعدی
شبی به دست دعا دامن سحر گیرد
بر من ستم روا مدار که اگر سعدی شبی دستی بر آرد و دست به دامن آه سحری گردد، روزگار رونق و جمالت به سر میآید. [ سر آمدن: پایان گرفتن، تمام شدن. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی