برگردان به زبان ساده
آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما میبرد
ترک از خراسان آمدست از پارس یغما میبرد
معنی: آن معشوق کیست که با رفتن خود ما را ناشکیبا
میکند؟ او زیبارویی است که از خراسان آمده و در شیراز (پارس) دلها را غارت میکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
شیراز مشکین میکند چون ناف آهوی ختن
گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا میبرد
معنی: اگر باد نوروزی به سر زلف آن ترک غارتگر بوزد
و بویی از زلفش به صحرا برد شیراز را چونان نافهٔ آهوی ختن، خوشبو خواهد کرد. [ناف: نافه و آن کیسهای است به حجم یک
نارنج که در زیر شکم جنس نر آهوی ختن در
زیر پوست نزدیک عضو تناسلی حیوان قرار دارد و دارای منفذی است که از آن مادهای
سیاهرنگ روغنیشکل خارج میگردد که بسیار خوشبو و معطر است و مشک گفته میشود.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
من پاس دارم تا به روز امشب به جای پاسبان
کان چشم خوابآلوده خواب از دیده ما میبرد
معنی: امشب من به جای پاسبان تا صبح نگهبانی میدهم؛
زیرا چشم خمار او دیده مرا بیخواب کرده
است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
برتاس در بر میکنم یک لحظه بی اندام او
چون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا میبرد
معنی: دور از اندام لطیف او اگر لباس نرمی هم به
تن کنم، مثل تیغهای خارپشت در اعضایم فرو میرود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بسیار میگفتم که دل با کس نپیوندم ولی
دیدار خوبان اختیار از دست دانا میبرد
معنی: همواره با خود فکر میکردم که به کسی دل
ندهم؛ اما چهره زیبارویان عنان اختیار از
کف انسان خردمند میرباید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دل برد و تن دردادهام ور میکُشد استادهام
کآخر نداند بیش از این، یا میکُشد یا میبَرد
معنی: دل از کفم ربود و من تسلیم او شدهام و حتی
اگر قصد هلاک مرا داشته باشد، آمادهام، زیرا کاری بیش از این نتواند کرد؛ یا مرا
هلاک میکند یا دل مرا میبرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعدهای
دیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا میبرد
معنى: لطف او هر روز وعده وصال را مثل حلقه بر گوشم
میآویزد و مرا بنده خویش میسازد؛ اما وقتی شب نزدیک میشود پیمان خویش از یاد میبرد
و آن وعده را چون زلف خود زیر پا میگذارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی
من خود به رغبت در کمند افتادهام تا میبرد
معنی: برای در کمند آوردن دل نیازی به رفتار
ترکانه و یغماگرانه ندارد؛ زیرا من با میل و رغبت به کمند او افتادهام تا مرا
ببرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کو نصیحت میکند در روزگار حسن او
دیوانگان عشق را دیگر به سودا میبرد
معنی: هر کسی که در روزگار رونق فرمانروایی حسنِ
جمالِ معشوق، عاشقان را پند میدهد که به وی عشق نورزند در حقیقت شیفتگان او را بیشتر
دیوانه میکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
وصفش نداند کرد کس دریای شیرینست و بس
سعدی که شوخی میکند گوهر به دریا میبرد
معنی: هیچ کس نمیتواند معشوق را چنانکه هست وصف
نماید؛ فقط باید گفت او دریای نوش است و بس. اینکه سعدی گستاخی کرده به وصف او میپردازد،
گویی گوهر به دریا میبرد یعنی سخنان گوهرین خویش را نثار کسی میکند که خود کان
گوهر است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی