برگردان به زبان ساده
بازت ندانم از سر پیمان ما که برد
باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد
معنی: نمیدانم چه کسی تو را به ترک پیمان
ما ترغیب نمود و دوباره وفا را چونان نقشی از روی نگین انگشتری پیمانت زایل ساخت؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
چندین وفا که کرد چو من در هوای تو
وان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد
معنی: چه کسی چون من در عشق تو بر سر پیمان خود مانده،
و آنگاه چه کسی به اندازه من از تو جفا دیده است؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
بگریست چشم ابر بر احوال زار من
جز آه من به گوش وی این ماجرا که برد
معنی: دیدگان ابر هم بر حال زار من گریهها کرد؛
اما چه کسی جز آه من این حکایت را به گوش او رسانید؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
گفتم لب تو را که دل من تو بردهای
گفتا کدام دل؟ چه نشان؟ کی؟ کجا؟ که برد؟
معنی: به لبت گفتم: دل از کف من ربودهای. منکروار
پاسخ داد: چه دلی؟ به کدام نشان؟ کی؟ کجا؟
و چه کسی برد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست
ما را غم تو برد به سودا تو را که برد
معنی: وانمود مکن که خیال عاشقی در تو وجود دارد؛
زیرا غم چونان آتشی در دل تو شعلهور نگشتهاست. غم تو موجب عاشق شدن و دیوانگی
ما گشت. تو را چه چیزی عاشق ساخته است؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
توفیق عشق روی تو گنجیست تا که یافت
باز اتفاق وصل تو گوییست تا که برد
معنی: موفقیتِ رسیدن به عشق روی تو همانند گنجی
است گرانبها! تا ببینیم چه کسی آن را به دست خواهد آورد؟ و همچنین به وصال تو رسیدن
مانند گویی است، تا ببینیم چه کسی آن را از میدان به در میبرد و از آن خویش میسازد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
جز چشم تو که فتنه قتال عالمست
صد شیخ و زاهد از سر راه خدا که برد
معنی: به جز چشمان تو که با مفتون کردن مردم جهان
جان از آنان میستاند، چه کسی صد مرشد و پرهیزگار را از سر راه خدا دور ساخت و به
پیمانشکنی با او واداشت؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی نه مرد بازی شطرنج عشق توست
دستی به کام دل ز سپهر دغا که برد
معنی: عشق تو به بازی شطرنج میماند و سعدی حریف
آن بازی نیست. چه کسی توانسته است در بازی با سپهر مکّار یک دست بازی را آنچنانکه
دل او آرزو میکند، ببَرد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی