برگردان به زبان ساده
طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد
داغ و دردی کز تو باشد خوشترست از باغ ورد
دوستان از شکیبایی من بر درد و داغی که بر من وارد آمده تعجب میکنند. اما درد و داغی که عامل آن تو باشی از باغ گل سرخ نیز نیکوتر است. [طرفه: عجیب، زیبا، جمیل / درد: -> بیت هشتم غزل ۱۷ / ورد: مطلق گل، گل سرخ / جناس لاحق: درد و وَرد، داغ و باغ ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دوستانت را که داغ مهربانی دل بسوخت
گر به دوزخ بگذرانی آتشی بینند سرد
دوستانت را که داغ مهربانی دلشان را سوزانده است، اگر بر آتش دوزخ هم بگذرانی، آن را آتشی افسرده خواهند یافت. [ مهربانی: محبت و عشق / کنایه: دل سوختن (به رنج و زحمت انداختن) /تناسب: داغ، سوختن، دوزخ، آتش / تضاد: آتش، سرد ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم
بندهایم ار صلح خواهی جست با ما یا نبرد
حکم از آن توست، چه بر ما به عدالت رفتار کنی و چه ستم ورزی. ما بندهٔ توایم چه با ما از در صلح درآیی و چه سر ستیز داشته باشی. [تضاد: حاکم و بنده، عدل و ستم، صلح و نبرد] - منبع: شرح غزلهای سعدی
عقل را با عشق خوبان طاقت سرپنجه نیست
با قضای آسمانی برنتابد جهد مرد
عقل توان پنجه درافکندن با عشق را ندارد. آری، کوشش انسان نمیتواند از عهدهٔ تقدیر آسمانی برآید. [ خوبان: جمع خوب، زیبارویان / قضای آسمانی: سرنوشت و حکم الهی / برنتابیدن: تحمل نکردن / کنایه: سرپنجه (زور و قوت).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
عافیت میبایدت چشم از نکورویان بدوز
عشق میورزی بساط نیک نامی درنورد
اگر صحت و سلامت میطلبی به خوبرویان نگاه مکن و اگر عشق میورزی نیکنامی را چونان بساطی درنورد، زیرا عشق و نیکنامی با هم جمع نمیشود. [ عافیت: سلامت / بساط: فرش و هر چیز گستردنی / درنوردیدن: جمع کردن، پیچیدن و به کنار نهادن (عبور کردن از چیزی بدون توجه ) / کنایه: چشم دوختن / تشبیه: نیکنامی به بساط ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
زهره مردان نداری چون زنان در خانه باش
ور به میدان میروی از تیرباران برمگرد
اگر دل و جرأت مردها را نداری، مثل زنان در خانه بمان، ولی چنانچه به میدان جنگ میروی، از باریدن تیر روی برمگردان و فرار نکن [زهره: جرأت] - منبع: شرح غزلهای سعدی
حمل رعنایی مکن بر گریه صاحب سماع
اهل دل داند که تا زخمی نخورد آهی نکرد
گریهٔ اهل سماع را به رعنایی آنان نسبت مده، اهل دل و صاحبنظران میدانند که تا به دل کسی جراحتی وارد نشود، آهی از او برنمیآید. [ حمل کردن: نسبت دادن / رعنایی: احمقی و ابلهی / سماع: -> بیت سوم غزل ۷۱ / اهل دل: زندهدل و صاحبدل / زخم: ضربه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هیچ کس را بر من از یاران مجلس دل نسوخت
شمع میبینم که اشکش میرود بر روی زرد
هیچ یک از همنشینان من بر من دل نمیسوزاند، فقط میبینم که دل شمع به حال من میسوزد و اشک بر روی زرد خویش میبارد. [کنایه: دل سوختن (ترحم کردن).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
با شکایتها که دارم از زمستان فراق
گر بهاری باز باشد لیس بعد الورد برد
با وجود آنکه جدایی، چونان زمستان سردی خود را بر من تحمیل کرد و از دست او شکوهها دارم، اگر پس از آن زمستان جدایی، فصل شکوفایی گل سرخ وصال فرا رسد، دیگر سرمای فراق از میان خواهد رفت. [ بَرد: سرما / تشبیه: فراق به زمستان / تناسب: زمستان، بَرد ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که را دردی چو سعدی میگدازد گو منال
چون دلارامش طبیبی میکند داروست درد
به هر کسی که درد، او را مثل سعدی ذوب میکند، بگو که ناله سر مده، زیرا آنگاه که معشوق، چونان طبیبی به پرستاری عاشق کمر میبندد، درد در حُکمِ داروست. [ گداختن: سوزاندن / طبیبی کردن: درمان و مداوا کردن / کنایه: دلارام (معشوقِ آرامشدهندهٔ دل) / تضاد: درد، دارو ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی