برگردان به زبان ساده
حدیث عشق به طومار در نمیگنجد
بیان دوست به گفتار در نمیگنجد
داستان عاشقی چیزی نیست که بتوان آن را در نامه و دفتر جای داد و سخن، توانایی مسایل مربوط به دوست را ندارد. [ حدیث: سخن، ماجرا، افسانه و داستان / طومار: نامه و دفتر / بیان: شرح و تفضیل، دلیل و اثبات /تناسب: حدیث، بیان، گفتار ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سماع انس که دیوانگان از آن مستند
به سمع مردم هشیار در نمیگنجد
سرود و پایکوبی انس و الفت که شیفتگان در اثر شنیدن آن سرمست میشوند، چیزی نیست که مردم هوشیار بتوانند آنرا بشنوند. [ سماع: نغمه و آواز -> بیت سوم غزل ۷۱ / انس: دوستی و مودت، خرمی / مست: بیخویش، شوریده / سمع: گوش / تضاد: بین دیوانه و مست و با هوشیار /جناس اشتقاق: سماع، سمع ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
میسرت نشود عاشقی و مستوری
ورع به خانهٔ خمار در نمیگنجد
عشق ورزیدن و پرهیزگار ماندن با هم میّسر نخواهد شد، همان طور که ورع و پرهیز در خانهٔ مِیفروش یافت نمیشود. [میّسر شدن: ممکن شدن، انجام یافتن / مستوری: تقوا و پاکدامنی، نجابت و پارسایی / ورع: پارسایی و پرهیزگاری / خمّار: بادهفروش / تضاد: عاشقی و مستوری / تناسب: مستوری و ورع ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چنان فراخ نشستهست یار در دل تنگ
که بیش زحمت اغیار در نمیگنجد
دوست آنچنان در همه جای دلِ تنگ ما قرار گرفته است که دیگر جایی برای ازدحام و مزاحمت بیگانگان باقی نمانده است. [ فراخ نشستن: پهن و گسترده نشستن، جایگیر شدن / اغیار: جمع غیر، نامحرمان و بیگانگان / تضاد: فراخ، تنگ / ایهام: زحمت ۱_ رنج و دردسر ۲_ انبوهی و ازدحام ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو را چنان که تویی من صفت ندانم کرد
که عرض جامه به بازار در نمیگنجد
من تو را آنچنانکه هستی نمیتوانم توصیف نمایم، درست همان طور که عرضه کردن جامهٔ مرغوب، در مقابل جامههای دیگر، در بازار آسان نیست. [ صفت کردن: ستودن، توصیف کردن / عرض جامه: عرضهٔ جامه و متاع ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دگر به صورت هیچ آفریده دل ندهم
که با تو صورت دیوار در نمیگنجد
دیگر عاشق چهره و هیأت هیچ آفریدهای نخواهم شد، زیرا با وجود تو نقشهای بر دیوار ارزشی ندارند. [ صورت آفریده: ظاهر مخلوقات / با تو: در برابر و تقابل تو / کنایه: دل دادن (عاشق شدن، توجه کردن) / جناس تام: میان دو صورت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خبر که میدهد امشب رقیب مسکین را
که سگ به زاویهٔ غار در نمیگنجد
امشب چه کسی به رقیب خبر میدهد که در زاویهٔ خلوتگزینی ما که یار غار هستیم، جایی برای او که همانند سگ است وجود ندارد؟ [ رقیب: -> بیت نهم غزل ۸ / مسکین: درمانده و بیچاره / زاویه: کُنج و بیغوله / رقیب به سگ تشبیه شده است.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چو گل به بار بود همنشین خار بود
چو در کنار بود خار در نمیگنجد
آنگاه که گل بر روی درخت باشد، خار در کنارش دیده میشود، اما وقتی گل (معشوق) در کنار آدمی باشد، جایی برای خار وجود نخواهد داشت. [ بار: شاخه / کنار: پهلو و آغوش / تضاد: گل به خار / جناس لاحق: بار، خار ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چنان ارادت و شوقست در میان دو دوست
که سعی دشمن خونخوار در نمیگنجد
میان دو دوست آنچنان خلوص و اشتیاقی هست که تلاش دشمن خونخوار برای برهم زدن این انس جایی ندارد. [ ارادت: دوستی از روی اخلاص و توجّه خاص / تضاد: دوست، دشمن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به چشم دل نظرت میکنم که دیدهٔ سر
ز برق شعلهٔ دیدار در نمیگنجد
با دیدهٔ باطن به تو مینگرم، زیرا چشم سر در اثر نوری که از آتش رخسارت برمیخیزد، توان نگریستن به تو را ندارد. [ چشم دل: چشم باطن و بصیرت / دیدار: چهره / نظر: نگاه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز دوستان که تو را هست جای سعدی نیست
گدا میان خریدار در نمیگنجد
تو با دوستان بسیاری که گِردت را گرفتهاند، به سعدی توجّهی نداری، آری، گدا در میان خریداران جایی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی