برگردان به زبان ساده
نه آن شبست که کس در میان ما گنجد
به خاک پایت اگر ذره در هوا گنجد
امشب از آن شبهایی نیست که کسی بتواند میان ما قرار گیرد و موجب جدایی ما گردد. به خاک پایت سوگند یاد میکنم که حتی ذره هم با تمام کوچکی نمیتواند در هوای میان من و تو جای گیرد. [به خاک پایت: قسم به خاک پای تو / گنجیدن: جای داشتن.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
کلاه ناز و تکبر بنه کمر بگشای
که چون تو سرو ندیدم که در قبا گنجد
عشوهگری و غرور را همانند کلاهی از سر بردار و به گوشهای بیفکن و کمربند خویش را باز کن، زیرا من بلندقامتی چون تو ندیدهام که قبا گنجایش او را داشته باشد. [ ناز: عشوه، عدم التفات معشوق به عاشق / قبا: -> بیت نهم غزل ۲۱ / کمر: کمربند / تشبیه: ناز و تکبر به کلاه، معشوق به سرو مانند شده است./ کنایه: کمر گشادن (قطع نظر و ترک کردن از کاری) / تناسب: کلاه، کمر، قبا ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز من حکایت هجران مپرس در شب وصل
عتاب کیست که در خلوت رضا گنجد
در شب وصال از من داستان جدایی را مپرس، زیرا سرزنشهای روزگار جدایی جرأت حضور در خلوت خشنودی ندارد. [ عتاب: ملامت و سرزنش / رضا: در لغت به معنی خشنود شدن و خشنودی است. و در اصطلاح، سرور دل است به گذشتن قضا به آنچه پیش آید و نزد اهل سلوک، رضا عبارت است از لذت بردن در بلا و رفع کراهت و تحمل مرارت احکام قضا و قدر است. "رضا مقامی است سخت شریف و خدای تعالی در کتاب خود متذکر شده است که رضای او از بندگانش اکبر و اقدم بر رضای بندگان از اوست پس رضا باب الله اعظم است و بهشت دنیاست و به وسیلهٔ آن، دل بنده در حکم خدای قرار گیرد و سکونت یابد." (اللّمع فی التصوف،۵۳ به نقل از شرح اصطلاحات تصوف) رضا آخرین مرحله از سیر و سلوک است که بعد از توکّل قرار دارد و عده ای از عرفا آن را حال و برخی مقام میدانند. باید دانست که مقام رضا از تسلیم شدن بالاتر است، زیرا ممکن است انسان در برابر امری تسلیم گردد، ولی راضی و خشنود نباشد./ تشبیه: رضا به خلوت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا شکر منه و گل مریز در مجلس
میان خسرو و شیرین شکر کجا گنجد
در محفل ما گل میفشان و شکر نثار مکن، در میان خسرو و شیرین چه جایی برای شکر اصفهانی وجود دارد؟ (یعنی جایی وجود ندارد.) [ خسرو وشیرین : -> بیت ۴ غزل ۳۸ / شکر: بیت هشتم غزل ۷۸ / کنایه: شکر نهادن و گل ریختن برای کسی (ستایش و تملق کسی را کردن ) / جناس تام: بین دو "شکر" / ایهام تناسب: بین "شکر" (اول) در معنای غیر منظورش با "شیرین"] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چو شور عشق درآمد قرار عقل نماند
درون مملکتی چون دو پادشا گنجد
آنگاه که شور عشق از در درآید، عقل قرار از کف میدهد، بهراستی چگونه دو پادشاه میتوانند بر سرزمینی فرمان برانند؟ [ تضاد عقل و عشق: -> بیت ششم غزل ۱۳۶ / مصراع دوم در گلستان، باب اول در سیرت پادشاهان حکایت سوم چنین آمده است: "ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند." ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نماند در سر سعدی ز بانگ رود و سرود
مجال آن که دگر پند پارسا گنجد
سر سعدی از نوای رود و سرود چنان پر گشته است که دیگر جایی برای نصایح پارسا در آن باقی نمانده است. [ رود: نام یک نوع ساز / سرود: خوانندگی و گویندگی، رقص و سماع و شعر / مجال آنکه: چه جای آنکه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی