برگردان به زبان ساده
مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد
کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد
مویت را رها و پریشان مکن که اینگونه روی هم بیفتد که (اگر این کار را بکنی) از زیبایی چهرهی تو، آشوب و ولوله در جهان ایجاد میشود.
گر در خیال خلق، پریوار بگذری
فریاد در نهاد بنیآدم اوفتد
اگر مانند پری در خیال مردم بگذری، در وجود فرزندان آدم (منظور از تمام انسانها) فریاد بلند میشود.
افتاده تو شد دلم ای دوست دستْ گیر
در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد
ای دوست! دل من عاشق و شیفتهی تو شده است، کمکم کن و خاطر مرا نگه دار و دلم را خوار و حقیر نشمار که دلی مثل دل من در جهان کم است.
در رویت آن که تیغ نظر میکشد به جهل
مانند من به تیر بلا محکم اوفتد
هر کس تیغ نگاهش را از سر نادانی از اینکه چه بلایی بر سرش خواهد آمد بر روی تو میکشد، مانند من سخت گرفتار تیغ بلا خواهد شد.
مَشکن دلم که حقهٔ راز نهان توست
ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد
دلم را نشکن که صندوق رازهای پنهانی توست، میترسم اگر دلم را بشکنی رازهای تو در دست نامحرمان بیفتد.
وقتست اگر بیایی و لب بر لبم نهی
چندم به جست و جوی تو دم بر دم اوفتد
اکنون وقت آن است که بیایی و لبانت را بر لبان من بگذاری، تا کی در جست و جوی تو نفس نفس بزنم؟
سعدی صبور باش بر این ریشِ دردناک
باشد که اتفاق یکی مرهم اوفتد
سعدی! بر این درد جانفرسا صبر کن، باشد که این صبر مرهمی برایت فراهم کند. (به وصال یار برسی)