برگردان به زبان ساده
جان من! جان من فدای تو باد
هیچت از دوستان نیاید یاد
جان من! آرزو میکنم که جان من فدای تو شود (در حالی که) تو از دوستان هیچ یادی نمیکنی.
میروی و التفات مینکنی
سرو هرگز چنین نرفت آزاد
میروی و به ما هیچ اعتنایی نمیکنی، هیچ سروی مانند تو آزاد نرفته است.
آفرین خدای بر پدری
که تو پرورد و مادری که تو زاد
خدا درود فرستد بر مادری که تو را به دنیا آورد و پدری که تو را تربیت کرد.
بخت نیکت به منتهای امید
برساناد و چشم بد مرساد
هوش مصنوعی: شانس و اقبال خوبت به بالاترین آرزوهایت برساند و هیچ چشم بدی به تو آسیب نرساند.
تا چه کرد آن که نقش روی تو بست
که درِ فتنه بر جهان بگشاد
به راستی آن کس که نقش چشم تو را نقاشی کرد چه کرد؟ زیرا در فتنه را در جهان باز کرد. (از شدت زیبایی چشمان تو در جهان فتنه و آشوب افتاد)
من بگیرم عنان شه روزی
گویم از دست خوبرویان داد
من روزی افسار اسب شاه را میگیرم(و جلوی او را میگیرم ) و از دست زیبارویان به او شکایت خواهم کرد.
تو بدین چشم مست و پیشانی
دل ما بازپس نخواهی داد
تو با این چشمان مست و صورت زیبایت دل ما را به ما باز نخواهی گرداند.
عقل با عشق بر نمیآید
جور مزدور میبرد استاد
عقل نمی تواند از عهدهٔ عشق برآید و همانطور که استاد باید جور شاگرد را بکشد، عشق هم باید جور عقل را تحمّل کند. [ برآمدن: برابری و غلبه کردن / مزدور: شاگرد / جور بردن: جور کشیدن و تحمّل کردن / تقابل عقل وعشق : --> 136/6 (غزل ۱۳۶ بیت ششم) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن که هرگز بر آستانهٔ عشق
پای ننهاده بود سر بنهاد
کسی که هرگز در راه عشق پا نگذاشته بود و همیشه از عشق دوری میکرد اکنون (با دیدن روی زیبای تو) با سر در راه عشق میرود. (منظور سعدی خودش است)
روی در خاک رفت و سر نه عجب
که رود هم در این هوس بر باد
در راه عشق صورت ما بر خاک مالیده شد و عجیب نیست که سر ما نیز در این سودا برود.
مرغ وحشی که میرمید از قید
با همه زیرکی به دام افتاد
پرندهای که از دام فرار میکرد با همهی زیرکی و چالاکیاش عاقبت گرفتار دام عشق شد.
همه از دست غیر ناله کنند
سعدی از دست خویشتن فریاد
همهی انسانها از یکدیگر مینالند و شکایت دارند اما سعدی از دست خودش فریاد سر میدهد.
روی گفتم که در جهان بنهم
گردم از قید بندگی آزاد
با خود گفتم که راه سفر در جهان را پیش بگیرم تا مگر از بندگی معشوق آزاد شوم.
که نه بیرون پارس منزل هست
شام و رومست و بصره و بغداد
مگر نه اینکه بیرون از سرزمین پارس هم مکانهایی هستند؟ شام (سوریه) و روم و بصره و بغداد هستند و میتوانم به این سرزمینها سفر کنم.
دست از دامنم نمیدارد
خاک شیراز و آب رکن آباد
اما خاک شیراز و آب رکنآباد از شدت خوبی و خوش آب و هوایی مرا رها نمیکنند. [ آب رکناباد = از نهرهای معروف شیراز که در سال ۳۳۸ هجری قمری احداث شد و منبع آن در یک و نیم فرسخی شمال شیراز است. این آب از تنگِ الله اکبر عبور کرده و صحرای مصلی و باغ نو و و تکیهٔ هفت تنان و چهل تنان و تکیهٔ خواجه حافظ را مشروب می کند.]