برگردان به زبان ساده
زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد
در لحظهای که چشمم به چهرهی زیبایش افتاد، مشخص شد که طاقت از دست دادهام.
گفتیم که عقل از همه کاری به درآید
بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد
میپنداشتم که عقل از عهدهٔ هر کاری برمیآید اما بیچاره وقتی عاشق شد، به کار عشق فروماند. [ بیچاره: صفت جانشین موصوف، درمانده و ناتوان / به سر افتادن: دریافتن و متوجه شدن / کنایه: از کاری به درآمدن (از عهدهٔ کاری بیرون آمدن و آن را به نیکی انجام دادن) / تضاد: عقل و عشق، به درآمدن و فرو ماندن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم
چون پای بدارم که ز دستم سپر افتاد
چشم همچون دشمن، روی مردم شمشیر کشیده است؛ چطور میتوانم طاقت بیاورم وقتی سپر از دستم افتاده است؟
در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش
ما هیچ نگفتیم و حکایت به درافتاد
با وجود سوختگی نمیتوان آتش را پنهان کرد؛ گرچه هیچ حرفی نزدیم ولی این واقعیت آشکار شد.
با هر که خبر گفتم از اوصاف جمیلش
مشتاق چنان شد که چو من بیخبر افتاد
هوش مصنوعی: هر کسی که درباره زیباییها و صفات نیک او صحبت کردم، آنچنان به او علاقهمند شد که مثل من بیاطلاع و شگفتزده ماند.
هان تا لب شیرین نستاند دلت از دست
کان کز غم او کوه گرفت از کمر افتاد
آگاه باش که لب شیرین دل از کفت نرباید و به عشق مبتلایت نکند! زیرا کسی که از دست غم عشق شیرینلبان به کوه پناه میبرد، ناچار خود را از کمرگاه آن به زیر پرتاب میکند. [ هان: صوت، کلمهای برای تنبیه و آگاهانیدن / کوه گرفتن: سر به کوه گذاشتن و به کوه رفتن./ایهام: لب شیرین ۱_ لب زیبا ۲_ لب شیرین معشوقهٔ خسرو پرویز که فرهاد به او دل باخت. -> ۵۵/۲ / کنایه: از دست ستاندن (شیفته و عاشق کردن). از کمر افتادن (بیصبر و طاقت گشتن) / تلمیح: اشاره به ماجرای فرهاد و شیرین / ایهام: از کمر افتاد، از کمر کوه افتاد ۲_از پای درآمد ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
صاحب نظران این نفس گرم چو آتش
دانند که در خرمن من بیشتر افتاد
صاحبدلان میدانند که نفس گرم عشق که چونان آتشی است، خرمن مرا بیش از دیگران به آتش کشیده است. [صاحبنظران: روشندلان و آگاهان، کسانی که به چشم دل در کارها نگرند./ کنایه: نفس گرم (دمِ گیرا، نفس اثربخش، آه سوزناک)، آتش در خرمن افتادن (هستی و وجود به باد دادن و نابود شدن) / تضاد: آتش،خرمن / تناسب: گرم، آتش ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نیکم نظر افتاد بر آن منظر مطبوع
کاول نظرم هر چه وجود از نظر افتاد
بر آن چهرهٔ زیبا به دقّت نگریستم. در همان نگاه اول هر چیز که در هستی وجود داشت، در نظرم بیقدر گردید. [منظر: چهره و صورت / مطبوع: خوشآیند و زیبا /وجود: صفت است جانشین موصوف، موجود./جناس زاید و اشتقاق: نظر، منظر / آرایهٔ تکرار: نظر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی نه حریف غم او بود ولیکن
با رستم دستان بزند هر که درافتاد
سعدی از عهدهٔ غم عشق او برنمیآمد، اما هرکس که با کاری بزرگ چون غم عشق درگیر شود حتی میتواند با رستم دستان هم بجنگد. [ حریف: رقیب و همآورد / رستم دستان: رستم پسر زال و دستان لقبی برای پدر رستم بود / زدن: پیکار کردن /کنایه: درافتادن (ستیز کردن).] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی