برگردان به زبان ساده
بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت
به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت
ای دوست، بازگرد که اکنون زمان آشتی و دوستی و لطف است، به شرط آنکه ماجراهای گذشته را به یاد نیاوریم. [عنایت: توجه و احسان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بر این یکی شده بودم که گرد عشق نگردم
قضای عشق درآمد بدوخت چشم درایت
با خود عهد بسته بودم که دیگر گرد عشق نگردم، اما عشق مثل قضا درآمد و چشم داناییام را بست و مرا گرفتار دل ساخت. [ بر چیزی یا کاری شدن: تصمیم به انجام چیزی یا کاری گرفتن / قضا: حکم و فرمان / درایت: علم و آگاهی / استعارهٔ مکنیه: چشم درایت / تشبیه: عشق به قضا (اضافهٔ تشبیهی) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ملامتِ منِ مسکین کسی کند که نداند
که عشق تا به چه حد است و حسن تا به چه غایت
فقط کسی که نمی تواند حدّ عشق و غایت زیبایی را تعیین نماید، منِ مسکین را به دلیل عاشقی سرزنش میکند. [ ملامت: عتاب و سرزنش / مسکین: درویش و آن که هیچ ندارد، حقیر و ضعیف / حسن: جمال و زیبایی / حد: اندازه و مقدار / غایت: نهایت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز حرص من چه گشاید؟ تو ره به خویشتنم ده
که چشم سعی ضعیف است بیچراغ هدایت
از دست آزمندی من کاری ساخته نیست، پس تو مرا در پناه خویش گیر، زیرا اگر هدایت تو همانند چراغی بر راه تلاشم پرتو نیفکند، تلاش به تنهایی به جایی نمیرسد. [ گشادن: حاصل شدن، درست گشتن / راه به خویشتنم ده: مرا به خودت برسان / مجاز: حرص (درخواست شدید، تمنا و آرزو) / استعارهٔ مکنیه: چشم سعی / تشبیه: هدایت به چراغ (اضافهٔ تشبیهی)] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا به دست تو خوشتر هلاک جان گرامی
هزار باره که رفتن به دیگری به حمایت
اگر جان عزیزم به دست تو هلاک شود، برای من هزار بار بهتر است از اینکه برای جلب حمایت دیگری به او پناه برم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
جنایتی که بکردم اگر درست بباشد
فراق روی تو چندین بس است حد جنایت
اگر جنایتی که مرتکب شدهام درست باشد، این مقدار از تو دور ماندن برای عقوبت آن کافی است. [ چندین: افادهٔ تعدد و کثرت کند، این همه، بدین بسیاری ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به هیچ روی نشاید خلاف رای تو کردن
کجا برم گله از دست پادشاه ولایت؟
به هیچ طریقی نمیتوانم بر خلاف رای و نظر تو کاری انجام دهم. بهراستی از دست فرمانروای ولایت وجودم به چه کسی شکایت کنم؟ [ به هیچ روی: به هیچ وجه / رای: فکر و عقیده، فرمان / ولایت: مملکت و سرزمین ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به هیچ صورتی اندر نباشد این همه معنی
به هیچ سورتی اندر نباشد این همه آیت
در هیچ صورتی این قدر معنی وجود ندارد و در هیچ سورهای این همه آیه دیده نمیشود. صورت تو معانی باطنی بسیاری را در خود گرد آورده و گویی تو سورهای هستی با نشانهها و آیههای بسیار. [ صورت: شکل و هیأت، نقش و نگار / معنی: حقیقت / سورت: سوره / تضاد: صورت، معنی / جناس لفظ و لاحق: صورت، سورت / تناسب: سورت، آیت / آرایهٔ تکرار: بیشتر کلمات دو مصراع تکرار شده و نوعی از موازنه را به وجود آورده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
کمال حُسن وجودت به وصف راست نیاید
مگر هم آینه گوید چنان که هست حکایت
با وصف کردن نمیتوان کمال زیبایی تو را بیان کرد، مگر اینکه آینه بتواند تو را چنانکه هستی نشان دهد. [ کمال حسن: غایت و انتهای جمال و زیبایی / مگر هم: به جز هم / کنایه: راست آمدن (برابری کردن، یکسان و سازگار بودن)] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا سخن به نهایت رسید و فکر به پایان
هنوز وصف جمالت نمیرسد به نهایت
سخن من به نهایت رسید و اندیشهام پایان پذیرفت، اما هنوز هم توصیف جمال تو به پایان نرسیده است، به سخن دیگر ، سخن و اندیشهام از وصف جمالت عاجز است. [ نهایت: غایت و انجام ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
فراقنامهٔ سعدی به هیچ گوش نیامد
که دردی از سخنانش در او نکرد سرایت
هر گوشی که داستان جدایی سعدی را شنید، از سخنان دردآلود او متأثر گشت و درد سعدی به او هم سرایت کرد. [ فراقنامه: نامهای که در آن شرح جدایی از دوست آمده باشد / سرایت کردن: اثر کردن / کنایه: فراقنامه (شعر سعدی)] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی