برگردان به زبان ساده
چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت
لباس بر قامت بلند و موزونت چه لطافتی دارد! ای کاش دستم مثل کمربند به میانت میرسید! [ کمر: کمربند / میان: کمر / تشبیه: تن به سرو روان مانند شده است. / ایهام تناسب: بین "روان" در معنای غیر منظورش، یعنی "جان" با "تن" و نیز "کمر" با "میان" ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت
تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت
جز اندیشهٔ وصال تو در خاطرم چیزی نمیگذرد، آری، تو کسی نیستی که دیگری بتواند جایت را در دل اشغال نماید. [ مگر: کلمهٔ استثناست در معنی اِلّا، بهغیر، بهجز / مکان: جا، مقام و منزلت.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی
سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت
اگر تو اراده کنی که به کسی سخن تلخی بگویی، آن سخن به دلیل بر آمدن از دهان تو شیرین میشود و دیگر تلخی نخواهد داشت. [ کنایه: سخن تلخ گفتن (دشنام دادن، سخن تند و درشت گفتن) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه من انگشت نمایم به هواداری رویت
که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت
این تنها من نیستم که به دلیل هواداری از روی زیبایت شهرهٔ شهر گشتهام، بلکه تو نیز شهرهای و مردم همه به تو مینگرند و نگرانت هستند. [ کنایه: انگشتنما بودن (مشهور بودن)، هواداری (عاشقی و شیفتگی) / ایهام: نگران ۱_نگرنده ۲_ پریشان و بیقرار.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و بیانت
اندیشه را به کناری نهادم و قلم خیال و پندار را در هم شکستم، زیرا تو زیباتر از آنی هستی که اندیشه و قلم من بتواند تو را وصف و بیان کند. [ تشبیه: وهم به قلم / استعارهٔ مکنیه: درِ اندیشه (درِ مخزن اندیشه) / لفّ و نشر معکوس: اندیشه و قلم، وصف و بیان. وصف به قلم و بیان به اندیشه بازمیگردد.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سرو را قامت خوبست و قمر را رخ زیبا
تو نه آنی و نه اینی که هم اینست و هم آنت
سرو قامت رعنایی دارد و ماه رخساری زیبا. تو سرو و ماه نیستی، اما تو هم رعنایی و هم زیبایی را بیش از آنها داری. [ خوب: زیبا و آراسته ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای رقیب ار نگشایی در دلبند به رویم
این قدر بازنمایی که دعا گفت فلانت
ای نگهبان، اگر درِ معشوق را به رویم بازنمیکنی، دست کم به او بگو که فلان تو را دعا کرد. [ باز نمودن: خبر دادن و آگاه کردن / فلان: در اینجا مراد خود سعدی است. / کنایه: دلبند (معشوق و محبوب) / ایهام ترادف: بین "باز" در معنای غیر منظورش در بیت. مترادف گشودن به نظر میآید / ایهام تضاد: نوعی از ایهام تضاد میان "بند" در "دلبند" و "گشودن" مشاهده میشود.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
من همه عمر بر آنم که دعاگوی تو باشم
گر تو خواهی که نباشم تن من برخی جانت
من میخواهم که در تمام عمر تو را دعا گویم، اگر تو میخواهی تو را دعا نکنم، یا میخواهی که من وجود نداشته باشم، تنم فدای جانت باد! [ برخی: فدایی و قربانی. / ایهام: گر تو خواهی که نباشم ۱_اگر تو میخواهی دعاگوی تو نباشم ۲_ اگر میخواهی که من وجود نداشته باشم / جناس لاحق: آن، جان / تضاد: تن، جان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا چاره ثباتست و مدارا و تحمل
من که محتاج تو باشم ببرم بار گرانت
ای سعدی، از پایداری و شکیبایی و بردباری گزیری نیست. من که به تو نیازمندم، بار سنگین جور و جفای این راه را بر خود هموار خواهم ساخت. [ مدارا: صلح و آشتی، رفق و نرمی / کنایه: بار گران کسی را بردن (تحمل رنج و بردباری از کسی کردن) / آرایهٔ التفات: از مخاطب (سعدی) به متکلم (من).] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی