برگردان به زبان ساده
ای که رحمت مینیاید بر منت
آفرین بر جان و رحمت بر تنت
ای کسی که دلت بر من نمیسوزد، درود بر جانت و رحمت و بخشایش بر تنت باد! [ نوعی ردالصّدر علیالعجز: رحمت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
قامتت گویم که دلبند است و خوب
یا سخن یا آمدن یا رفتنت
سراپای تو حُسن است. نمیدانم قامتت را به دلبندی و خوبی بستایم، یا سخن گفتن و آمدن و رفتنت را؟ [ دلبند: اسیرکنندهٔ دل، عاشق و شیفتهکنندهٔ دل./ تضاد: آمدن، رفتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
شرمش از روی تو باید آفتاب
کاندر آید بامداد از روزنت
آفتابی که هر بامداد از دریچهٔ خانهات به درون میتابد، باید از چهرهٔ تابانت شرمسار باشد. [ تشبیه مضمّر و تفضیلی: تشبیه چهرهٔ معشوق به آفتاب و برتری روی یار بر آن. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
حسن اندامت نمیگویم به شرح
خود حکایت میکند پیراهنت
ضرورتی ندارد که از زیبایی و تناسب اندام تو مشروح سخن بگویم، زیرا پیراهن تو به خوبی این زیبایی را بیان میدارد. [ حسن: جمال و زیبایی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای که سر تا پایت از گل خرمن است
رحمتی کن بر گدای خرمنت
ای زیبارویی که سراپایت خرمنی از گل است، بر این گدای خرمنت رحمتی آور و او را محروم مساز! - منبع: شرح غزلهای سعدی
ماهرویا! مهربانی پیشه کن
سیرتی چون صورت مستحسنت
ای معشوق ماهرو، مهربانی پیش گیر زیرا باید رفتارت هم مثل صورتت نیکو باشد. [ مستحسن: زیبا و نیکو / تشبیه: ماهرو / ایهام تناسب: بین "مهر" در معنای غیر منظورش با "ماه" / تضاد: سیرت، صورت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای جمال کعبه رویی باز کن
تا طوافی میکنم پیرامُنت
ای زیبایی که چونان کعبه روی پوشاندهای، پرده برافکن و چهرهای بنما تا در گرداگرد حرمت بگردم. [ روی باز کردن: ظاهر گشتن و خود را آشکار نمودن / طواف: گشتن به گرد چیزی. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دست گیر این پنج روزم در حیات
تا نگیرم در قیامت دامنت
در این زندگانی پنج روزهٔ کوتاه یاریام کن تا در قیامت برای این بیتوجهی دامنت نگیرم و دادخواهی و تظلّم نکنم. [ کنایه: پنج روز (مدت اندک عمر)، دست گرفتن (یاری کردن)، دامن گرفتن (داد خواهی و تظلم کردن) /جناس اشتقاق: گیر، نگیرم ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
عزم دارم کز دلت بیرون کنم
و اندرون جان بسازم مسکنت
بر سر آنم که تو را از دل بیرون کنم و در میان جان جای دهم، زیرا دل برای تو جایگاه مناسبی نیست. [ آرایهٔ تحویل (زشت و زیبا یا استدراک): زشت نشان دادن در مصراع اول و زیبا خواستن در مصراع دوم.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
درد دل با سنگدل گفتن چه سود
باد سردی میدمم در آهنت
چه سودی دارد که عاشق، غم دل با معشوق سنگدل در میان نهد؟ آری، دم سرد من در دل آهنینت اثری ندارد. [ کنایه: سنگدل (جفا کار، سختدل)، باد سرد (آه حسرت)، آه سرد در آهن دمیدن (کار بیفایده و بیهوده کردن) / استعارهٔ مصرحه: آهن (دل سخت).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گفتم «از جورت بریزم خون خویش»
گفت «خون خویشتن در گردنت»
به معشوق گفتم: از دست غمت خود را هلاک خواهم ساخت. گفت: در این صورت خونت به گردن خودت است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گفتم «آتش درزنم آفاق را»
گفت سعدی درنگیرد با منت
به یار گفتم: همهٔ جهان را به آتش میکشم، گفت: ای سعدی، با این حال، آتش تو بر من موثر نخواهد بود. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی