برگردان به زبان ساده
آفرین خدای بر جانت
که چه شیرین لبست و دندانت
درود خدای بر تو باد که چه لب و دندان شیرینی داری! [ آفرین: دعا و تحسین. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که را گم شدست یوسف دل
گو ببین در چه زنخدانت
به هر کس که دلش مثل یوسف گم شده است، بگو که آن را در چاه زنخدانت ببیند. [ تشبیه: دل به یوسف (اضافهٔ تشبیهی) / استعارهٔ مصرحه: چَه (گودی چانه در زیر لب) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
فتنه در پارس بر نمیخیزد
مگر از چشمهای فتانت
در پارس هیچ آشوبی به پای نمیشود، مگر آنکه چشمان فتنهانگیز تو آن را به وجود آورده باشد. [ فتنه: آشوب و غوغا / فتّان: فتنهانگیز و فتنهجو، زیبا و دلفریب که به زیبایی مردم را مفتون سازد. / جناس اشتقاق: فتنه، فتان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سرو اگر نیز آمدی و شدی
نرسیدی بگرد جولانت
اگر سرو حرکت هم میداشت و رفت و آمدی میکرد، باز هم به گرد حرکات تو نمیرسید. [ شدن: رفتن / جولان: گردیدن و گشتن / کنایه: به گرد چیزی یا کسی نرسیدن (نرسیدن به کسی یا چیزی به جهت سریع رفتن و یا درنیافتن پایه و مقام کسی یا چیزی) / تشبیه مضمر و تفضیلی: تشبیه خرامیدن معشوق به سرو و برتری خرامیدن او بر آن.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
شب تو روز دیگران باشد
کآفتابست در شبستانت
تو مثل آفتابی و شبستان تو بر اثر وجودت مثل روز روشن میگردد، پس شب تو با روز دیگران برابر است. [ شبستان: خوابگاه و شبخانه، اندرونی و خلوتخانه. / تضاد: شب، روز / تناسب: روز، آفتاب / تشبیه مضمر: معشوق به آفتاب مانند شده است. / جناس زاید: شب، شبستان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا کی ای بوستان روحانی
گله از دست بوستانبانت
ای معشوق زیبا و روحانی، تا کی باید از دست نگهبان تو شکوه داشته باشیم؟ [ استعارهٔ مصرحه: بوستان روحانی (معشوق زیبا و لطیف)، بوستانبان (رقیب) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بلبلانیم یک نفس بگذار
تا بنالیم در گلستانت
ما همانند بلبلان نغمهسرای رخسارت هستیم، پس بگذار لحظهای در گلستان وجودت ناله سر دهیم. [بلبل: پرندهایست که نماد عاشق نالان است و معشوق او گل سرخ / یک نفس: یک دم و یک لحظه / نالیدن: به آواز اندوه خود را بیان کردن، بانگ و فریاد زدن./تشبیه: ما (عاشقان) به بلبلان و معشوق به گلستان مانند شده است.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر هزارم جفا و جور کنی
دوست دارم هزار چندانت
اگر هزار بار بر من جور و جفا روا داری، باز هم هزار برابر دوستت دارم. [ هزار چندان: هزار برابر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آزمودیم زور بازوی صبر
و آبگینست پیش سندانت
توانایی بازوی شکیبایی را امتحان کردیم، گویی توانایی آن مثل توانایی شیشه است در برابر سندان دوری تو. [ آبگینه: شیشه / سندان: ابزاری است که آهنگران و مسگران بر آن چیزها کوبند./ استعارهٔ مکنیه: زور بازوی صبر / تضاد: آبگینه، سندان.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو وفا گر کنی و گر نکنی
ما به آخر بریم پیمانت
اگر تو بر سر پیمان خویش بمانی یا نه، ما عهد خویش را با تو به پایان میبریم و وفادار میمانیم. [ به آخر بردن: به پایان رساندن و به عهد خود وفا کردن. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مژده از من ستان به شادی وصل
گر بمیرم به درد هجرانت
اگر در دوری از تو جان بسپارم، این مرگ را مژدهای دان که برای رسیدن به تو میپردازم. مردن من رسیدن به توست. [ تضاد: وصل، هجران ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا زنده عارفی باشی
گر برآید در این طلب جانت
ای سعدی، اگر در راه طلب معشوق جانت را فدا سازی، عارفی زنده و جاوید خواهی بود. [ عارف: دانا و شناسنده / کنایه: جان بر آمدن (رنجور و دردمند گشتن).] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی