برگردان به زبان ساده
آن را که میسر نشود صبر و قناعت
باید که ببندد کمر خدمت و طاعت
کسی که توان شکیبایی و قانع ماندن ندارد، ناگزیر باید آمادهٔ خدمت و فرمانبرداری باشد. / طاعت: بندگی - منبع: شرح غزلهای سعدی
چون دوست گرفتی چه غم از دشمن خونخوار؟
گو بوق ملامت بزن و کوس شناعت
هنگامی که دوست را برگزیدی، دیگر نباید از دشمن خونخوار واهمهای داشته باشی. بگذار سرزنش و زشتی را در بوق بدمد و بر طبل بزند؛ یعنی آشکارا و با صدای بلند تو را ملامت گوید و زشت شمارد. [ملامت: عتاب و سرزنش / کوس: طبل و نقارهٔ بزرگ / شناعت: زشتی و بدی، طعنه / تضاد: دوست، دشمن / تناسب: بوق، کوس ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر خود همه بیداد کند هیچ مگویید
تعذیب دلارام به از ذل شفاعت
اگر معشوق یکسره بیداد نماید، بر او خرده مگیرید؛ زیرا اگر دوست عذاب کند بهتر از آنست که آدمی خواریِ میانجیگری دیگران را تحمل نماید. [ تعذیب: عذاب دادن / ذلّ: خواری / شفاعت: در خواست عفو و بخشش، میانجیگری ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
از هر چه تو گویی به قناعت بشکیبم
امکان شکیب از تو محالست و قناعت
من میتوانم در باب هر چیز که تو گویی صابر و قانع باشم؛ اما توانایی من بر صبوری و قناعت در مورد تو ممکن نیست./ شکیبدن: صابر و بردبار گشتن / نوعی تضاد: امکان، محال ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر نسخه روی تو به بازار برآرند
نقاش ببندد در دکان صناعت
اگر تصویری از چهرهٔ زیبای تو را به بازار بیاورند و در معرض دید گذارند، نقاش از آن پس دکان نقاشی خود را میبندد. [ نسخه: رونوشت و سیاهه، در اینجا به معنی عکس و تصویر است. / صناعت: پیشه و کار، حرفه و صنعت.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
جان بر کف دست آمده تا روی تو بیند
خود شرم نمیآیدش از ننگ بضاعت
جان برای دیدن روی تو خود را به مثابهٔ نقدینهای آشکار ساخته است. آیا از کمی سرمایهٔ خویش برای چنین معاملهای شرم ندارد؟! [ بضاعت: مایه و مال / کنایه: جان بر کف دست آمدن (بیتاب و بیقرار شدن). ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دریاب دمی صحبت یاری که دگربار
چون رفت نیاید به کمند آن دم و ساعت
مصاحبت یار را دریاب؛ زیرا اگر این فرصت را از کف بدهی، آن لحظه و ساعت دلنشین دیگر به دست نمیآید. [ صحبت: مصاحبت، همنشینی / تناسب: دم، ساعت / جناس خط: یار، بار ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
انصاف نباشد که من خسته رنجور
پروانه او باشم و او شمع جماعت
از دادگری به دورست که منِ رنجدیده و مجروح مثل پروانهای گرداگرد او بگردم و او روشنگرِ محفلِ دیگران باشد. [ انصاف: عدل و داد /خسته: مجروح و آزرده / تناسب: شمع، پروانه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
لیکن چه توان کرد که قوت نتوان کرد
با گردش ایام به بازوی شجاعت
اما چه میتوان کرد؛ زیرا ممکن نیست با بازوی توانا در برابر گردش روزگار مقاومت نمود. [ لیکن: حرف ربط در معنی استدراک است، اما، ولی / قوّت کردن: پایداری کردن، زور نمودن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دل در هوست خون شد و جان در طلبت سوخت
با این همه سعدی خجل از ننگ بضاعت
دل در راه عشق تو خون شد و جان در طلبت خاکستر گشت، ولی با وجود این همه فداکاری، سعدی همچنان از سرمایهٔ اندکی که نثار ساخته شرمسار است. [ هوس: آرزو و خواهش / کنایه: دل خون شدن : آزرده شدن / جان سوختن: رنجور و دردمند گشتن جان.] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی