برگردان به زبان ساده
دلی که دید، که پیرامُن خطر میگشت؟
چو شمع زار و چو پروانه در به در میگشت
زار: گریان / تناسب: شمع و پروانه / معنی: دلی را که گِرد خطر میگشت و مثل شمع گریان و همانند پروانه آواره بود که دیده است؟ - شرح غزلهای سعدی
هزار گونه غم از چپ و راست دامنگیر
هنوز در تک و پوی غمی دگر میگشت
تک و پوی: جستوجو، تلاش / کنایه: دامنگیر (جداییناپذیر، مزاحم، گرفتارکننده) / معنی: در حالی که هزار غم و اندوه، او را احاطه کرده بود و از سیر باز میداشت، باز هم در جستوجوی غمی دیگر بود. - شرح غزلهای سعدی
سرش مدام ز شور شرابِ عشق خراب
چو مست دائم از آن گِرد شور و شر میگشت
شور: وجد و هیجان، غوغا / خراب: مست و بیخود / شور و شر: فتنه و فساد / ایهام تناسب: بین "مدام" در معنی "شراب" که در اینجا مراد نیست با "شراب، خراب و مست". / تناسب: مدام، دایم / جناس زاید: شور، شر / واج آرایی: تکرار حرف "ش" / معنی: پیوسته سرش از وجد و نشاط بادهٔ عشق مست بود و از آن روی مثل مست یکسره گِرد فتنه و آشوب میگشت. - شرح غزلهای سعدی
چو بیدلان همه در کار عشق میآویخت
چو ابلهان همه از راه عقل برمیگشت
آویختن: چنگ زدن، مشغول گشتن، پیچیدن. / کنایه: بیدلان (عاشقان و دلباختگان) / معنی: مثل دلباختگان همواره به کار عشق و عاشقی چنگ میزد و بدان میپرداخت و همواره همانند انسانهای نادان مرتب از مسیر خود دور میشد. ـ شرح غزلهای سعدی
ز بخت، بیره و آیین و پا و سر میزیست
ز عشق، بیدل و آرام و خواب و خور میگشت
بخت: سعادت و اقبال / بیره: بیراه، بیشیوه و طریق، راهگمکرده / بیآیین: بیدین، بیمذهب / بیسروپا: آشفته و سرگردان / معنی: در اثر بخت بد راه گم کرده و سر از پای نشناخته زندگی میکرد و در اثر عشق، ناآرام و بیخور و خواب به سر میبرد. - شرح غزلهای سعدی
هزار بارش از این پند بیشتر دادم
که گِرد بیهده کم گَرد و بیشتر میگشت
بیهده: باطل، ناحق، بیهوده / معنی: او را هزار بار بیشتر از اینکه اکنون پند میدهم نصیحت کردم که به کار بیهوده مشغول مباش و گرد آن مگرد؛ ولی بیشتر گرد آن میگشت. - شرح غزلهای سعدی
به هر طریق که باشد نصیحتش مکنید
که او به قول نصیحتکنان بَتَر میگشت
بتر: کوتاه شدهٔ بدتر / معنی: او را به هر شیوهای که در نصیحتگری میشناسید، نصیحت نکنید؛ زیرا او با سخنان ناصحان شیفتهتر و بدتر میشود. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی