برگردان به زبان ساده
خیال روی توام، دوش در نظر میگشت
وجود خستهام از عشق، بیخبر میگشت
دیشب تصور چهرهٔ تو در نظرم به حرکت درآمده بود و هستیام که در اثر بلای عشق آزرده گشته بود، ناآگاهانه به هر سوی جولانی میکرد. / خیال: تصور چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد، تصویر معشوق / دوش: دیشب / نظر: نگاه و چشم / خسته: آزرده و مجروح - شرح غزلهای سعدی
همای شخص من از آشیان شادی، دور
چو مرغِ حلقبریده به خاک بر میگشت
تن هما گونم که از آشیان شادی دور مانده است، مثل مرغ سربریده در خاک میتپید. / هما: «مرغی است افسانهای که استخوان میخورد و مبارک و خوشیمن است و سایهاش بر سر هر کس افتد، به دولت و سلطنت رسد. در ادبیات فارسی آن را مظهر فرّ و شکوه دانند و به فال نیک گیرند.» (لغتنامه) / شخص: جسم و ذات، خود / به خاک بر گشتن: بر خاک غلتیدن / تشبیه: شخص و تن به هما و شادی به آشیان (اضافهٔ تشبیهی) و نیز: همای شخص به مرغ حلقبریده مانند شده است. - شرح غزلهای سعدی
دلِ ضعیفم از آن کرد آهِ خونآلود
که در میانهٔ خونابهٔ جگر میگشت
دل ناتوانم از آن روی آهی خونآلود بر کشید که در میان خونابهٔ جگر به گردش در آمده و رنج و محنت بسیاری را تحمل کرده بود. / کنایه: در میانهٔ خونابهٔ جگر گشتن (دچار رنج و محنت بسیار بودن). - شرح غزلهای سعدی
چنان غریو برآورده بودم از غمِ عشق
که بر موافقتم زهره نوحهگر میگشت
از غم و اندوه عشق آنچنان به فریاد آمدم که دل زهره هم به درد آمد و برای نشان دادن موافقت خود با من نوحه سر داد. / غریو: بانگ و فریاد، ناله و زاری / موافقت: سازگاری و توافق / زهره: «ناهید، از سیارههای منظومهٔ شمسی است و در شعر فارسی نوازنده و خنیاگر فلک است و از نظر منجمان زهره سعد اصغر و مشتری سعد اکبر است.» (فرهنگ اصطلاحات نجومی) / نوحهگر: فغان و زاریکننده. - شرح غزلهای سعدی
ز آب دیدهٔ من فرش خاک تر میشد
ز بانگ نالهٔ من گوش چرخ کر میگشت
در اثر بسیاری اشک چشمانم گسترهٔ خاک تر میشد و شدت صدای نوحهسرایی و نالیدنم گوش فلک را کر میکرد. / تشبیه خاک به فرش (اضافهٔ تشبیهی) / استعارهٔ مکنیه: گوش چرخ - شرح غزلهای سعدی
قیاس کن که دلم را چه تیر عشق رسید
که پیش ناوک هجر تو جان سپر میگشت
بنگر که چه تیر عشقی به دلم اصابت کرد و چگونه عاشق شدم که جانم در برابر هجرانت که چونان تیری است، سپر میگردد و هلاکت را میپذیرد؟ به سخن دیگر، بیعشق تو زنده ماندن ممکن نیست. / ناوک: تیر کوچک. / تشبیه: عشق به تیر و هجر و جدایی به ناوک (اضافهٔ تشبیهی) / ایهام: جان سپر گشتن ۱_ جان را سپر کردن ۲_ جان سپردن و هلاک گشتن / تناسب: تیر، ناوک، سپر. - شرح غزلهای سعدی
صبور باش و بدین روز دل بِنه سعدی
که روز اولم، این روز در نظر میگشت
ای سعدی، بر این روزگار سخت و بلای عشق دل خوش دار، زیرا در آغاز عاشقی این روز را در نظر داشتم و پیشبینی میکردم. / در نظر گشتن: به چشم دیدن / کنایه: دل نهادن (پذیرفتن و رضا دادن، دل به کاری بستن) / آرایهٔ تکرار: روز / آرایهٔ التفات: مخاطب "سعدی" است که منادا واقع شده و "در نظرم مجسم میگشت" به جای "در نظر میگشت" آمده که سوم شخص غایب است. ـ منبع : شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی