برگردان به زبان ساده
چو ابر زلف تو پیرامن قمر میگشت
ز ابر دیده کنارم به اشک تر میگشت
وقتی که گیسوانت بهسان ابری، گردِ ماه چهرهات به حرکت درمیآمد، کنار من با اشکی که از ابر چشمان میبارید تر میشد. / تشبیه: زلف و دیده به ابر (اضافهٔ تشبیهی) / استعارهٔ مصرّحه: قمر (صورت زیبا). - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز شور عشق تو در کام جان خسته من
جواب تلخ تو شیرینتر از شکر میگشت
جوابهای تلخ تو در دهان جان خستهام از شکر هم شیرینتر است. / خسته: مجروح و آزرده. / ایهام تناسب: بین "شور" در معنی "مزهٔ معروف" که در اینجا مراد نیست با "تلخ و شیرین" / تضاد: تلخ، شیرین / تناسب: شیرین، شکر / استعارهٔ مکنیّه: کام جهان / حسّآمیزی: جواب تلخ. - منبع: شرح غزلهای سعدی
خوی عذار تو بر خاک تیره میافتاد
وجود مرده از آن آب جانور میگشت
از چهرهات قطرات عرق بر خاک سیاه میافتاد و جسم بیجان در اثر روحبخشی این قطرهها زنده میشد. / خوی: عرق / عذار: رخسار / جانور گشتن: دارای جان گشتن، زنده شدن. / تضاد: خاک و آب، مرده و جانور / تلمیح: اشاره است به قسمتی از آیهٔ ۳۰ سورهء انبیا (۲): وَ جعلنا من الما ءِ کلَّ شیء حیّ. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر مرا به زر و سیم دسترس بودی
ز سیم سینه تو کار من چو زر میگشت
اگر به نقدینههایی نظیر طلا و نقره دسترسی میداشتم، تو را به چنگ میآوردم و آنگاه دراثر سینهٔ سیمگون تو کارم مثل زر رواج مییافت. / تشبیه: سینه به سیم (اضافهٔ تشبیهی) و کار به زر مانند شده است / کنایه: کار چو زر گشتن (به سامان بودن، رواج و رونق یافتن کار) / آرایهٔ تکرار: سیم، زر / تناسب: زر، سیم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دل از دریچه فکرت به نفس ناطقه داد
نشان حالت زارم که زارتر میگشت
هوش مصنوعی: دل به وسیله فکر، علامتی از حال بد من را به زبان گویا فرستاد که نشان میدهد اوضاع من هر لحظه بدتر میشود.
ز رشک قد تو اندر سر قلم سودا
فتاد و چون من سودازده به سر میگشت
از اشتیاق دیدار چهرهات سودایی بر سر قلم افتاد و همانند من سودازده حیران و سرگردان شد. / شوق: اشتیاق و آرزومندی (بیت ۵ / غزل ۷۲) / سودا: یکی از اخلاط اربعه که غلبهٔ آن موجب عشق و هوس و خیال (مالیخولیا) میشود. (بیت اول غزل ۲۰) / کنایه: سودازده (شیفته و دیوانه و عاشق)، به سر گشتن (آشفته و حیران شدن) / تناسب: روی، سر / استعارهٔ مکنیه: سر قلم / ایهام: سر قلم ۱_نوک قلم ۲_ با توجه به استعارهٔ مکنیه قلم مثل انسانی تصور شده است که سر دارد. و نیز: سودا ۱_ مرکب سیاه ۲_ خیال (بیت اول /غزل ۲۰) / تشبیه : قلم به سعدی (اضافهٔ تشبیهی). - منبع: شرح غزلهای سعدی
بخاطرم غزلی سوزناک روی نمود
که در دماغ خیال من این قدر میگشت
از درون ذهن و ضمیرم غزلی پر سوز و گداز که در اندیشه فارغ از غم من سیلان داشت، ظاهر گشت. / خاطر: فکر و اندیشه، دل / روی نمودن: نشان دادن و ظاهر گشتن / دماغ: مغز، فکر و اندیشه / فراغ: آسوده و راحت / استعارهٔ مکنیه : دماغ فراغ. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی