برگردان به زبان ساده
دوشم آن سنگ دل پریشان داشت
یار دل برده دست بر جان داشت
دیشب آن یار سنگدل مرا آشفته و پریشان ساخت و با بردن دل بر جانم سلطه یافت. / دوش: دیشب / یار دلبرده: یار دلبربا / کنایه: دست بر جان داشتن (بر جان غلبه و چیره شدن). - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیده در میفشاند در دامن
گوییا آستین مرجان داشت
چشمانم مروارید اشک به دامنم میافشاند؛ گویی به قدر گنجایش یک آستین مروارید خرد به همراه داشت و آنها را نثار میکرد. / دُر: مروارید / آستین: آن مقدار چیزی که در آستین گنجد.(لغتنامه) / مرجان: "سنگ سرخرنگی است که به صورت شاخهشاخه و معدن آن در موضعی از بحر قلزم است در ساحل افرقیه معروف به مرسیالخزر در کف دریا چون گیاهی میروید. مروارید ریزه و خرد، لؤلؤ بر دو قسم است؛ یکی درّ درشت و دیگر مرجان ریز" (لغتنامه). / کنایه: دُر فشاندن (اشک ریختن) / استعارهٔ مصرّحه : دُرّ (اشک) / استعارهٔ مکنیه (تشخیص): دیده (به قرینهٔ آستین داشتن) / تناسب: درّ، مرجان - منبع: شرح غزلهای سعدی
اندرونم ز شوق میسوزد
ور ننالیدمی چه درمان داشت
دلم از سوز عشق میسوخت. اگر ناله سر نمیدادم،چگونه میتوانستم آن را درمان سازم؟ / شوق:(بیت ۵، غزل ۷۲)، اشتیاق، آرزومندی / کنایه: سوختن (سخت در رنج بودن، بر اثر آتش عشق سوختن). - منبع: شرح غزلهای سعدی
مینپنداشتم که روز شود
تا بدیدم سحر که پایان داشت
در چنان سوزی به سر میبردم که فکر نمیکردم شب پایان پذیرد؛ امّا وقتی که تا صبح در غم عشق بیمار ماندم، دیدم که شب هم پایانی دارد، ولی غم مرا پایانی نیست. / تا: تای زمانی است، از هنگامی که، از زمانی که. - منبع: شرح غزلهای سعدی
در باغ بهشت بگشودند
باد گویی کلید رضوان داشت
در باغ بهشت گشوده شد؛ گویی باد کلید رضوان را برای گشودن این در در اختیار داشت. / رضوان: نام دربان و نگهبان بهشت. / جناس مطرّف: باغ، باد / تناسب: بهشت، رضوان. - منبع: شرح غزلهای سعدی
غنچه دیدم که از نسیم صبا
همچو من دست در گریبان داشت
در آن باغ دیدم که غنچه در اثر وزیدن نسیم صبا مثل من دست در گریبان خویش زده؛ میشکفت، / نسیم صبا: باد خوشبوی صبحگاهی / کنایه دست در گریبان بودن غنچه (شکفته شدن غنچه). - منبع: شرح غزلهای سعدی
که نه تنها منم ربوده عشق
هر گلی بلبلی غزل خوان داشت
و میگفت: تنها من نیستم که مجذوب عشق گشتهام، بلکه هر گلی که بلبل غزلخوانی داشت، ربودهٔ عشق گشت. / غزلخوان: آن که غزل و سرود خواند. / کنایه: ربودهٔ چیزی یا کسی بودن (شیفته و عاشق چیزی یا کسی بودن). غزلخوان (مطرب). - منبع: شرح غزلهای سعدی
رازم از پرده برملا افتاد
چند شاید به صبر پنهان داشت
راز من مثل راز غنچه که با شکفته شدن، تمام باغ را فرا گرفت، آشکار گشت، آخر تا کی میتوان با شکیبایی راز عشق را پنهان داشت؟ / بر ملا افتادن: فاش گشتن، آشکار شدن / شایستن: ممکن و سزاوار بودن. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا ترک جان بباید گفت
که به یک دل دو دوست نتوان داشت
ای سعدی، باید جان را ترک گویی؛ زیرا نمیتوان با یک دل دو معشوق را دوست داشت، یادآور: "رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن ... یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن" است. / دوست: معشوق و محبوب. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی