برگردان به زبان ساده
دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلآب داشت
ای محبوب من، شب پیشین در فراق رویت، جانم از غمی که از تو دور باد در تب و تاب بود و چشمانم بهسان ابر از عشق درون، سیل اشک بر گونهام جاری میساخت. / دوش: دیشب / تاب: رنج و غم، آتش و سوز / سودا: عشق ( بیت ۱ / غزل ۲۰ ) / ایهام تناسب: بین "دوش" در معنی "کتف" که در اینجا مراد نیست، با "رو، چشم، رخ و دل" / ایهام : دور از رویت ۱_ در فراق و جدایی از رویت ۲_ از روی تو دور باشد (جملهٔ دعایی است) / تشبیه: چشم به ابر (اضافهٔ تشبیهی) / کنایه: جان (اول) معشوق. - منبع: شرح غزلهای سعدی
در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد
با پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت
عقل بیچاره در اندیشیدن لگدکوب عشق گردید و در این حال، دلِ بیقرار و آشفته انتظار آرامش و خفتن داشت. / مسکین: آن که هیچ ندارد، حقیر و ضعیف / کنایه: چشم داشتن (توقع و انتظار داشتن، امید و آرزو داشتن) / استعارهٔ مکنیّه (تشخیص): عقل و عشق و دل (به قرینههای مسکین بودن، پایمال کردن و چشم داشتن) / ایهام تناسب: بین "چشم" در معنی "عضو بدن" که در اینجا مراد نیست، با "خواب". - منبع: شرح غزلهای سعدی
کوس غارت زد فراقت گِرد شهرستان دل
شحنهٔ عشقت سرای عقل در طبطاب داشت
درد جداییات طبل یغماگری را در گرداگرد شهرِ دل به صدا درآورد و عشق تو خانهٔ عقل را مثل گویی اسیر دست چوگان ساخت. / طبطاب: چوبی است که در فارسی تختهٔ گویبازی گویند، چوبی است پهن که بدآن گوی بازند.(لغتنامه) / تشبیه: دل به شهرستان و عشق به شحنه و عقل به سرا (اضافهٔ تشبیهی) / استعارهٔ مکنیه (تشخیص): فراق (به قرینهٔ کوس غارت زدن). - منبع: شرح غزلهای سعدی
نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود
تا سحر تسبیحگویان، روی در محراب داشت
دل تصویر اسم تو را مانند محرابی برای تسبیح گفتن خود قرار داده و سحرگاهان تسبیحگویان روی به محراب تصویر نامت نهاده بود. / محراب: جایی در مسجد که امام در آنجا نماز میگزارد، قبله / تسبیح: در لغت به معنی سبحاناللّه گفتن و خدا را به پاکی یاد کردن است و نیز سُبحه را گویند که وسیلهای است برای عبادت و آن عبارت است از دانههایی که به رشته کشیده شده است. / تشبیه: نام به نقش (اضافهٔ تشبیهی) و نیز نقشِ نام به محراب مانند شده است. / استعارهٔ مکنیه (تشخیص): دل (به قرینهٔ تسبیح گفتن) / تناسب: محراب، تسبیح. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیدهام میجست و گفتندم نبینی روی دوست
خود درفشان بود چشمم کاندر او سیماب داشت
چشمم میپرید و بایستی که در اثر این تفأل به دیدار دوست نایل میآمدم؛ اما به من گفتند: که روی او را نخواهی دید؛ گر چه چشم من به سبب سیمابی که درون داشت مروارید اشک میافشاند. / دیده جَستن: پریدن چشم که نشانهٔ تفأل و شگون بوده است و شوق و اشتیاق را میرساند. / دُر: مروارید / سیماب: جیوه - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز آسمان آغاز کارم سخت شیرین مینمود
کی گمان بردم که شهدآلوده زهر ناب داشت؟
در اثر سازگاری فلک آغاز کار عاشقیام بسیار شیرین به نظر میرسید؛ اما کی گمان میکردم که فلک، وصال شیرین مرا به زهر آلوده سازد؟ / شهد: عسل و انگبین / ناب: خالص. / مجاز: آسمان (سرنوشت) / تضاد: شهد و زهر، شیرین و زهر (تلخ) - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی این ره مشکل افتادست در دریای عشق
اول آخر در صبوری اندکی پایاب داشت
ای سعدی، این راه در دریای عشق سخت دشوار گشته است؛ باری، تو در آغاز عاشقی اندکی شکیبایی و تاب و توان داشتی! / آخر: به هر حال، خلاصه، باری / پایاب: بن و قعر آب که پای بدان رسد، تاب و توان / تشبیه: عشق به دریا (اضافهٔ تشبیهی) / ایهام تضاد: بین "آخر" در معنای غیر منظورش در بیت؛ یعنی "پایان" با "اول" / آرایهٔ التفات : "سعدی" مناداست و حاضر و مخاطب و "داشت" سوم شخص و غایب و در معنای "داشتی" / کنایه: پایاب داشتن (شکیبا بودن). - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی