برگردان به زبان ساده
خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست
در بهشت است که همخوابه حورالعینیست
خسرو و شیرین: خسرو پرویز، شاه ایران از سلسله ساسانیان، در زمانش ایران به شکوه و جلال رسید، داستان عشق او با شیرین، زبانزد شاعران و نویسندگان است. (بیت ۴ / غزل ۳۸) / صحبت: مصاحبت و همنشینی / حور العین: زنان سیاهچشم بهشتی (بیت ۱۰ / غزل ۱۳) / تناسب تلمیحی: خسرو، شیرین. / معنی: عاشق کامگار کسی است که معشوق خویش را در کنار داشته باشد؛ همانند خسرو پرویز که همصحبتی چون شیرین داشت. چنین کسی گویی که در بهشت است و همخوابهٔ حوران بهشتی است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دولت آنست که امکان فراغت باشد
تکیه بر بالش بیدوست نه بس تمکینیست
دولت: سعادت و اقبال / معنی: نیکبختی و سعادت آن است که با فراغبال و آسودگی همراه باشد، وگرنه تکیه بر اریکهٔ قدرت بدون دوست ارزش چندانی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
همه عالم صنم چین به حکایت گویند
صنم ماست که در هر خم زلفش چینیست
صنم (اول): بت / به حکایت گفتن: به افسانه و داستان گفتن / خم: پیچ و تاب / استعارهٔ مصرّحه : صنم (دوم): معشوق زیبارو که عاشق او را چون بت تا حدّ پرستش میپرستد. / جناس تام: بین دو "صنم" و دو "چین" / ایهام: چین (دوم) ۱_ شکنج زلف ۲_ کشور چین. / معنی: تمام مردم دنیا از بت چینی حکایتها میگویند؛ اما این معشوق ماست که در هر خم زلفش چینی؛ (پیچ و تاب یا کشور چین) را پنهان کرده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
روی اگر باز کند حلقه سیمین در گوش
همه گویند که این ماهی و آن پروینیست
پروین: ثریا ( بیت ۷ / غزل ۳) / بیت دارای لفّ و نشر مرتب است. روی و حلقه، ماه و پروین / ایهام تناسب: بین "روی" در معنی "فلز معروف" با "سیمین" / تناسب: روی و گوش، ماه و پروین / معنی: اگر معشوق زیباروی ما چهره بگشاید، در حالی که حلقهای از سیم در گوش دارد، همه خواهند گفت که این (روی) مثل آن ماه و آن (حلقهٔ سیمین) همانند خوشهٔ پروین است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر منش دوست ندارم همه کس دارد دوست
تا چه ویسیست که در هر طرفش رامینیست
ویس و رامین: " از داستانهای کهن ایرانی که در قرن پنجم به وسیلهٔ فخرالدین اسعد گرگانی منظوم شد. بر طبق این اثر، ویس نخست همسر برادر خود به نام ویرو میشود و سپس با پادشاهی به نام موبد ازدواج میکند؛ اما دل به عشق برادر شوهر خود موسوم به رامین میبندد. و باعث این کار دایهٔ ویس بود که زنی چاپلوس و مکّار بود و نقش دلّاله داشت. کار آنان به رسوایی میکشد، امّا هیچ کدام دست از عشق ننگین خود برنمیدارند؛ سرانجام پس از مرگ شاه موبد با یکدیگر ازدواج میکنند. در این داستان از جداییهای موقت ویس و رامین، نامه نوشتن آنها به هم، جنگ شاه موبد با برادر، ازدواج رامین جهت فراموش کردن ویس، رسیدن نامهٔ ویس به رامین و دوباره به سوی ویس رفتن به سبب آن نامهٔ پرسوز و گداز و ماجراهای دیگر سخن میرود." (فرهنگ تلمیحات) / تلمیح: به داستان ویس و رامین / آرایهٔ تکرار: دوست / واجآرایی: تکرار حرف "س" / جناس اشتقاق: ندارم، دارم / جناس لاحق: در، هر / معنی: اگر من هم به او عشق نورزم کسان دیگر او را دوست خواهند داشت. نمیدانم او چه معشوقی است که در اطرافش عاشقان بسیاری دیده میشوند؟! - منبع: شرح غزلهای سعدی
سر مویی نظر آخر به کرم با ما کن
ای که در هر بن موییت دل مسکینیست
نظر: نگاه، توجه و عنایت / کرم: لطف و بخشش / مسکین: درویش و آن که هیچ ندارد، حقیر و ضعیف / کنایه: سر مو (چیز بسیار اندک، ذره) تضاد: سر، بن. / معنی: ای محبوبی که در هر تار زلف خویش دل بیچارهای را اسیر کردهای، از روی کرم اندکی هم به ما نظری بیفکن. - منبع: شرح غزلهای سعدی
جز به دیدار توام دیده نمیباشد باز
گویی از مهر تو با هرکه جهانم کینیست
دیدار: چهره و صورت / با هر که در جهانم: مرا با هر که در جهان هست. / جناس اشتقاق: دیدار، دیده / تضاد: مهر، کین. / معنی: دیدگانم جز برای دیدار تو گشوده نمیشود؛ گویی در اثر مهر ورزی با تو، با هرکس در جهان وجود دارد، کینه میورزم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که ماه ختن و سرو روانت گوید
او هنوز از قد و بالای تو صورتبینیست
ختن : (بیت ۴ / غزل ۸۰) َشهری در ترکستان چین، که به داشتن آهوی مُشک معروف است. / صورتبین: ظاهربین / تشبیه مضمر، جمع و تفضیلی: تشبیه معشوق به ماه ختن و سرو روان و برتری او بر آن دو. / معنی: هر کس که تو را به زیبارویان ترک و سرو خوشحرکات مانند کند، هنوز به ژرفای زیباییات پی نبرده و ظاهربینی بیش نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بنده خویشتنم خوان که به شاهی برسم
مگسی را که تو پرواز دهی شاهینیست
شاهین: پرندهای است شکاری بسیار جسور و باشهامت که بدان شکار کنند. / تضاد: بنده، شاه / جناس شبهاشتقاق: شاهی، شاهینی / معنی: مرا بنده خویش بدان تا خود را چونان شاهی بلندمرتبه احساس کنم، زیرا هر مگسی که به دست تو پرورش یابد، مثل شاهین خواهد بود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نام سعدی همه جا رفت به شاهدبازی
وین نه عیب است که در ملت ما تحسینیست
شاهدبازی: معشوقهبازی / ملّت: آیین و روش، دین / تحسین: نیکوکاری و آراستن، آفرین / معنی: نام سعدی در عشقبازی مشهور شده است، اما ما این را برای خود عیبی نمیشماریم؛ زیرا عشقبازی در آیین ما نیک است و موجب آراستگی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کافر و کفر و مسلمان و نماز و من و عشق
هر کسی را که تو بینی بهسر خود دینیست
کنایه: به سر خود بودن (به اختیار خود بودن) / جناس زاید و اشتقاق: کافر، کفر / معنی: بیایمان با کفر ورزیدن و مسلمان با نماز گزاردن ملازمت دارند، و من هم با عشق ورزیدن سرخوشم. آری، هر کسی را که مشاهده میکنی، به اختیار خویش روشی را برگزیده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی