برگردان به زبان ساده
روز وصلم قرار دیدن نیست
شب هجرانم آرمیدن نیست
قرار: پایداری و استواری، تاب و توان / آرمیدن: قرار و آسایش، سکون / تضاد: روز و شب، وصل و هجران / معنی: در روز وصال و رسیدن به معشوق قرار و آرام خود را از کف میدهم. در شب جدایی هم نمیتوانم دوری او را تحمّل نمایم و خواب به دیدگانم نمیآید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
طاقت سر بریدنم باشد
وز حبیبم سرِ بریدن نیست
"م" در "سر بریدنم" ضمیر متّصل مفعولی است. / کنایه: سر کاری داشتن (قصد انجام کاری داشتن) / جناس مرکّب: بین سر بریدن (جدا کردن سر از بدن)، سر بریدن (اندیشهٔ جدایی). / معنی: سر بریدن در راه معشوق را تحمّل می کنم، امّا اندیشهٔ جدایی از محبوب را به خود راه نمیدهم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مطرب از دست من به جان آمد
که مرا طاقت شنیدن نیست
مطرب: به طربآرنده، رامشگر و نوازنده / کنایه: به جان آمدن (به ستوه آمدن و به درد سر افتادن). / معنی: نوازنده از این روی که من در اثر اندوه عشق سرِ شنیدن آوای او را ندارم، از دست من خسته و بیتاب شده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دست بیچاره چون به جان نرسد
چاره جز پیرهن دریدن نیست
ایهام: جان ۱_ روان ۲_معشوق / معنی: آنگاه که عاشق درمانده از دست یافتن به معشوق عزیز همچون جان خویش ناامید گردد، چارهای جز پیراهن دریدن ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ما خود افتادگان مسکینیم
حاجت دام گستریدن نیست
مسکین: بیچاره و بینوا / کنایه: افتادگان (درماندگان و ناتوانان، عاشقان) / معنی: ما در راه عشق تو آن بیچارگان به دام افتادهای هستیم که نیازی نیست برای اسارت، در راهشان دام گسترده شود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دست در خون عاشقان داری
حاجت تیغ برکشیدن نیست
کنایه: دست در چیزی داشتن (قدرت و توانایی در چیزی داشتن). / معنی: تو بر ریختن خون عاشقان قادری، پس نیازی به کشیدن شمشیر برای ریختن خون آنان وجود ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
با خداوندگاری افتادم
کِش سر بنده پروریدن نیست
خداوندگار: سرور و رییس، خواجه / پروریدن: حمایت و نوازش کردن / کنایه: سر چیزی داشتن (قصد و توجه به چیزی داشتن). / معنی: با مولا و سروری سر و کار پیدا کردهام که به فکر نوازش بندگان خویش نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گفتم «ای بوستان روحانی!
دیدن میوه چون گَزیدن نیست»
روحانی: مکان روحانی، جای پاک و پاکیزه و باصفا، منسوب به روح، یعنی آنچه از مقولهٔ روح و جان باشد. / گزیدن: بریدن و قطع کردن، چیدن (لغتنامه) / استعارهٔ مصرّحه: بوستان روحانی (معشوق زیبا و روحانی) / استعارهٔ مرکّب: مصراع دوم به قرینهٔ ابیات پیشین در معنای مجازی به علاقهٔ مشابهت به کار رفته است. / معنی: به او گفتم: ای معشوقی که از عالم بالایی، همان طور که دیدن میوه مثل چیدن و گاز زدن آن نیست، تنها با مشاهدهٔ چهرهٔ زیبایت بهرهمندی از آن حاصل نمیشود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گفت «سعدی خیال خیره مبند
سیبِ سیمین برای چیدن نیست»
خیره: بیهوده و باطل / خیال بستن: تصوّر کردن / استعارهٔ مصرّحه: سیب سیمین (چانهٔ سفید رنگ یا غبغب و پستان) / استعارهٔ مرکّب: مصراع دوم که در معنای غیر حقیقی خود به کار رفته است. / معنی: گفت ای سعدی، خیال باطل به خود راه مده، زیرا این چانهٔ نقرهفام من مثل سیب نیست که بتوان آن را چید، بلکه باید به مشاهدهای از آن بر روی درختِ قامت بسنده کرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی