برگردان به زبان ساده
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
هیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیست
دانستن: شناختن / کنایه: گرم بودن بازار (رونق و رواج داشتن بازار). / معنی: در این شهر کسی را نمیشناسم که اسیر عشق تو نگشته باشد و هیچ بازاری به رونق و رواج تو وجود ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سرو زیبا و به زیبایی بالای تو نه
شهد شیرین و به شیرینی گفتار تو نیست
بالا: قد و قامت / شهد: عسل و انگبین / تشبیه مضمر و تفضیلی: تشبیه قد و بالا و گفتار معشوق به سرو و شهد و برتری قامت و گفتار یار بر آن دو. / معنی: درخت سرو زیباست. اما هرگز به زیبایی قامت تو نمیرسد و عسل شیرین است، ولی سخنان تو از آن شیرینتر است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
خود که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟
مگرش هیچ نباشد که خریدار تو نیست
خریدار: طالب و مشتاق / ایهام: مگرش هیچ نباشد ۱_ پولی نداشته باشد (به قرینهٔ خریدار تو نیست). ۲_ هیچ ذوقی ندارد. ۳_ وقتی تو را ندارد، هیچ ندارد. / معنی: آن کسی که تو را ببیند و به تو دل نبندد چه آدمی تواند بود؟ بیتردید به این دلیل طالب و خریدار نیست که از ذوق بیبهره است و چون تو را ندارد هیچ ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کس ندیدهست تو را یک نظر اندر همه عمر
که همه عمر دعاگوی و هوادار تو نیست
نظر: نگاه / هوادار: عاشق و دوستدار، طرفدار / آرایهٔ تکرار: همه عمر / معنی: کسی یافت نمیشود که در تمام طول عمر خویش فقط یک بار تو را دیده باشد و بقیهٔ عمر هواخواه و عاشق تو نگشته و به دعا و ثنای تو نپرداخته باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آدمی نیست، مگر کالبدی بیجانست
آن که گوید که «مرا میل به دیدار تو نیست»
آدمی: انسان / مگر: قید تاکید است، همانا، بهیقین / کالبد: جسم و جسد / دیدار: دیدن / معنی: هرکسی که ادعا کند تمایلی به دیدن تو ندارد، آدمی نیست، بلکه فقط جسمی بیروح است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای که شمشیر جفا بر سر ما آختهای!
صلح کردیم که ما را سر پیکار تو نیست
آختن: بیرون کشیدن / کنایه: سر چیزی یا کاری داشتن (قصد و توجه به چیزی یا کاری داشتن) / تشبیه: جفا به شمشیر (اضافهٔ تشبیهی) / جناس تام: سر (رأس)، سر (اندیشه) / مجاز مرسل: سر (دوم) به علاقهٔ ظرف و مظروف (اندیشه) / معنی: ای کسی که برای ستم کردن بر ما شمشیر از نیام برآوردهای، ما از درِ صلح و سازش درآمدیم و عزم درافتادن با تو را نداریم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
جور تلخست ولیکن چه کنم گر نبرم؟
چون گریز از لب شیرین شکربار تو نیست
بردن: تحمل کردن / لب شیرین: لب لطیف و با طراوت، لبی که در آن شادی و نشاط باشد، لبی که سخنان فصیح و بلیغ میگوید. / تناسب: شیرین، شکر / تضاد: تلخ، شیرین / ایهام تناسب: بین "بار" در معنای غیر منظورش، یعنی چیزی که حمل میشود با "بردن" / معنی: اگر ستم معشوق را تحمل نکنم چه کاری میتوانم بکنم؟ زیرا ای معشوق، از لبان شیرین تو که شهد از آن میچکد، نمیتوان گذشت و آن را نادیده گرفت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
من سری دارم و در پای تو خواهم بازید
خجل از ننگ بضاعت که سزاوار تو نیست
بازیدن: باختن و فدا کردن / ننگ: عیب و خواری / بضاعت: مال و دارایی، متاع و ملک / کنایه: سر باختن (خود را فدا کردن در راه کسی). / معنی: من سری دارم که آن را در راه عشق تو نثار خواهم کرد، اما از اینکه این سرمایهٔ اندک شایستهٔ افشاندن به پای تو نیست، شرمسارم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به جمال تو که دیدار ز من باز مگیر
که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست
به جمال تو: سوگند به حسن و زیبایی تو / دیدار: چهره و صورت. / جناس اشتقاق: دیدار، دیدن / معنی: تو را به زیباییات سوگند میدهم که مرا از دیدن چهرهات محروم نسازی، زیرا من توان ندیدن رخسار تو را ندارم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا! گر نتوانی که کمِ خود گیری
سر خود گیر که صاحبنظری کار تو نیست
کنایه: کمِ خود گرفتن (خود را هیچ پنداشتن)، سر خود گرفتن (پی کار خود رفتن و به فکر کار خود بودن). صاحبنظری (دیدهوری، باریکبینی و جمالپرستی). / معنی: ای سعدی، اگر نمیتوانی تواضع پیش گیری و خودبینی و خودرأیی را ترک گویی، به خود مشغول باش و راه دیگری پیش گیر، چرا که معرفت و عشقورزی کار تو نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی