برگردان به زبان ساده
خبرت هست که بیروی تو آرامم نیست؟
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست؟
هوش مصنوعی: آیا میدانی که بدون دیدن تو هرگز آرامش ندارم؟ تحمل بار دوریات در این همه روزها برایم ممکن نیست؟
خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد؟
سر مویی به غلط در همه اندامم نیست
هوش مصنوعی: وقتی که وجودم از یاد تو خالی باشد، چه داستانی میتواند داشته باشد؟ حتی یک تار مو هم در تمام وجودم نیست که به اشتباه از یاد تو دور بماند.
میل آن دانهٔ خالم، نظری بیش نبود
چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست
نظر: نگاه / تشبیه خال به دانه (اضافهٔ تشبیهی) / معنی: گرایشم به خالِ همچون دانهات نگاهی بیش نبود، امّا وقتی آن را دیدم، دیگر برای رهایی از دام راهی نمییابم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن
بامدادت که نبینم طمع شامم نیست
طمع: امید، چشمداشت و توقّع / تضاد: شب و روز، بامداد و شام. / معنی: بر این باورم که شب تمام نمیشود و روز فرا نمیرسد، اما هر بامدادی که تو را نبینم، توقّع ندارم که آن روز را به شب برسانم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چشم از آن روز که برکردم و رویات دیدم
به همین دیده، سرِ دیدنِ اقوامم نیست
برکردن: باز کردن و نگریستن / اقوام: جمع قوم، خویشاوندان و نزدیکان، مردم / ایهام تناسب: بین "بر" در "بر کردن" در معنی "سینه" که در اینجا مراد نیست، با "چشم، رو، دیده، سر" / تناسب: چشم، دیدن / جناس اشتقاق: دیدم، دیده، دیدن / ایهام: به همین دیده ۱_ به واسطهٔ این چیزی که دیدم ۲_ با همین چشم / کنایه: سر چیزی یا کاری داشتن ( قصد و توجه به امری داشتن) / معنی: از روزی که چشم گشودم و رخسارت را دیدم، دیگر به واسطهٔ این شهود، یعنی چهرهات یا با همین چشمی که رخسارت را دیده است، نمی خواهم آشنایان خویش را ملاقات کنم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نازنینا! مکن آن جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم، بهره در اسلامم نیست
نازنین: با ناز و زیبا، گرامی و دوستداشتنی / جهود: یهود / معنی: ای یار نازنین من، ستمی را که کافر هم مرتکب آن نمیشود، بر من روا مدار، زیرا اگر در اثر این ستم، رفتار جُهودانه پیش گیرم، از اسلام بهرهای نخواهم برد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوتِ خاصم، خبر از عامم نیست
خلاف: مخالفت / خلوت: گوشهگیری و عزلت /عام: تمام مردم / تضاد: خاص، عام / معنی: بگذار تمام مردم شهر با من از در مخالفت درآیند و به جنگم برخیزند. این ستیزهکاری و غوغای عام برای من که با یار در خلوتی خاص همنشین شدهام، اهمیّتی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه به زرق آمدهام تا به ملامت بروم
بندگی لازم، اگر عزت و اکرامم نیست
زَرق: مکر و ریا / ملامت: عتاب و سرزنش / معنی: من با زرق و ریا به سویت نیامدهام تا با سرزنشی از درگاهت بروم. بندگی تو را بر خود لازم میدانم، گر چه به پاس این بندگی بزرگی نبینم و تحقیر شوم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به خدا و به سراپای تو، کز دوستیات
خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست
تضاد: دوستی، دشمنی / معنی: به خدا و به تمام وجود تو سوگند یاد میکنم که در اثر مهرورزی به تو از دشمن خبری ندارم و از دشنام شنیدن واهمهای به دل راه نمیدهم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو، که چشم از تو به انعامم نیست
انعام: داد و دهش و عطا و بخشش. / کنایه: چشم داشتن (انتظار و توقّع داشتن) / جناس تام: چشم (دیده)، چشم (در مفهوم مجازی انتظار). / معنی: تو را دوست میدارم، چه به من مهربانی و لطف نمایی، چه مرا از آن محروم سازی، به دو چشم تو سوگند میخورم که از تو انتظار پاداش و نعمتی ندارم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا! نامتناسب حیَوانی باشد
هر که گوید که دلم هست و دلآرامم نیست
نامتناسب: ناموزون و نامتجانس / حیوان: جانور و جاندار / کنایه: دلارام (معشوق و محبوب). / معنی: ای سعدی، هر کس که ادعا میکند دل دارم و یار و دلداری ندارد، او حیوانی ناساز بیش نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی