برگردان به زبان ساده
با فراقت چند سازم؟ برگ تنهاییم نیست
دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست
برگ: ساز و نوا، قدرت و توان / دستگاه: اسباب و قدرت / پایاب: "بن و تهآب، آبی که پای بر زمین آن رسد و از آنجا پیاده توان گذشت، برخلاف غرقاب. / کنایه: پایاب (تاب و طاقت و توان) / معنی: من که آمادگی و توان تنهایی ندارم، تا کی میتوانم، با جدایی تو بسازم؟ ساز و سامان شکیبایی و تاب و تحمّل صبر از تو در من نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ترسم از تنهایی، احوالم به رسوایی کشد
ترس تنهاییست ور نه بیم رسواییم نیست
هوش مصنوعی: میترسم از تنهاییام، چون ممکن است حال و روزم به رسوایی بیافتد. تنها چیزی که مرا میترساند، همین تنهایی است وگرنه از رسوا شدن نمیترسم.
مرد گستاخی نیَم تا جان در آغوشت کشم
بوسه بر پایت دهم چون دست بالاییم نیست
گستاخ: بیپروا و بیباک / جان: تن و بدن / کنایه: دست بالا (برتر و بالاتر، قدرت و نیرو) / جناس لاحق: تا، پا، در، بر. / معنی: ای محبوب من، من آدمی بیپروا نیستم تا گستاخانه تو را در آغوش کشم، بلکه به دلیل اینکه قدرتی ندارم، خاک پایت را میبوسم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بر گلت آشفتهام بگذار تا در باغ وصل
زاغبانگی میکنم؛ چون بلبلآواییم نیست
آشفته: شوریده و پریشان / زاغبانگی کردن: آواز زاغ سر دادن / آوا: کوتاه شدهٔ آواز / استعارهٔ مصرّحه: گل (صورت چون گل و یا وجود زیبای معشوق) / تناسب: بانگ، آوا / تشبیه: وصال به باغ (اضافه تشبیهی). / معنی: من بر چهرهٔ گلگونت عاشقم. اجازه فرمای اکنون که قادر نیستم در باغ وصالت مثل بلبل نغمهسرایی کنم، دست کم چونان زاغ بانگی برآورم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا مصور گشت در چشمم خیال روی دوست
چشم خودبینی ندارم روی خودراییم نیست
هوش مصنوعی: وقتی که تصویر محبوبم در ذهنم نقش میبندد، دیگر به خودم نگاه نمیکنم و نمیخواهم خودم را در مرکز توجه قرار دهم.
درد دوری میکشم گر چه خراب افتادهام
بار جورت میبرم گر چه تواناییم نیست
تشبیه: دوری به درد و جور به یار (اضافه تشبیهی) / کنایه: خراب افتادن (مست و بیخود بودن). / معنی: با وجود آنکه مست و مدهوش افتادهام، درد جدایی را تحمل میکنم و با آنکه توانایی خود را از دست دادهام، بار ستم تو را بر دوش میکشم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
طبع تو سیر آمد از من جای دیگر دل نهاد
من که را جویم؟ که چون تو طبع هرجاییم نیست
طبع: خوی و سرشت / طبع هرجایی: خوی و طبع هوسباز. / نوعی ردّالصّدر علیالعجز: طبع / استعارهٔ مکنیّه: طبع تو (به قرینهٔ سیر آمدن از من و دل نهادن به کس دیگر) / مجاز مرسل: سیری (بیزاری) به قرینهٔ سبب به مسبّب / کنایه: دل نهادن (دل به کار بستن، شیفته و عاشق شدن). / معنی: طبع و نهاد تو از من بیزار شد و به دیگری دل سپرد. من که نهادم مثل تو هر لحظه به دیگری میل نمیکند، فقط تو را میخواهم و به دنبال کس دیگری نمیروم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیِ آتشزبانم در غمت سوزان چو شمع
با همه آتشزبانی در تو گیراییم نیست
گیرایی: حاصل مصدر، تاثیر و جذب. / کنایه: آتشزبان (تیززبان، فصیح و بلیغ) / آرایهٔ تکرار: آتشزبان / معنی: من، سعدی، شاعری هستم که زبانم چونان آتش میسوزاند و موثّر است، اما در اندوه تو همانند شمعی میسوزم و با تمام قدرت سوزندگی و تاثیری که در زبانم وجود دارد آتش سخنانم بر تو اثری نمینهد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی