برگردان به زبان ساده
هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست
وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست
هر آنچه از ملاحت و زیبایی در باب چهرهٔ تو بگویند و نیز آنچه از شنگی و دلربایی چشمانت بر زبان آرند، همهٔ اینها در روی و چشم تو وجود دارد. [ شوخی: بیباکی و جسارت در عشق ورزیدن / رعنایی: زیبایی حسن و جمال و دلربایی، غنج و ناز / تناسب: روی، چشم ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سروها دیدم در باغ و تأمل کردم
قامتی نیست که چون تو به دلآرایی هست
هوش مصنوعی: در باغ سروهایی را دیدم و متوجه شدم که هیچیک از آنها به زیبایی و دلربایی تو نیستند.
ای که مانند تو بلبل به سخندانی نیست
نتوان گفت که طوطی به شکرخایی هست
ای کسی که بلبل مانند تو قادر به سخندانی و نغمهسرایی نیست، حتی نمیتوان طوطی را هم در برابر تو شکرشکن دانست. [ شکرخایی: شیرینزبانی / تشبیه مضمر و تفضیلی: تشبیه سخندانی و شیرینزبانی معشوق به بلبل و طوطی و برتری معشوق بر آن دو ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه تو را از من مسکین نه گل خندان را
خبر از مشغلهٔ بلبل سودایی هست
ای محبوب من، نه تو از حال زار من خبری داری، نه گل خندان از شور و غوغای بلبل عاشق. [ مسکین: درویش و آن که هیچ ندارد، حقیر و ضعیف / مشغله: هیاهو، شور و غوغا، کار و بار و هر چیزی که شخص را به خود مشغول کند. / سودایی: سودازده و گرفتار عشق / تشبیه مضمر: شاعر به بلبل و معشوق به گل خندان مانند شده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
راست گفتی که فرج یابی اگر صبر کنی
صبر نیکست کسی را که توانایی هست
اینکه گفتی اگر شکیبایی پیشه کنی، گشایشی در کارت حاصل میشود، سخن درستی است، اما برای کسی که تاب شکیبایی دارد. [ فرج یافتن: گشایش و رهایی یافتن / تلمیح: مصراع اول اشاره است به سخن معروف: الصّبر مِفتاحُ الفَرَج ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هرگز از دوست شنیدی که کسی بشکیبد؟
دوستی نیست در آن دل که شکیبایی هست
آیا تاکنون شنیدهای که کسی بتواند دوری دوست را تحمل کند؟ بهراستی در قلبی که شکیبایی وجود داشته باشد، دوستی و عشق وجود ندارد. [ شکیبیدن: صبر و بردباری پیش گرفتن / جناس زاید: دوست، دوستی / دوستی: عشق و محبت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خبر از عشق نبودست و نباشد همه عمر
هر که او را خبر از شنعت و رسوایی هست
هر کس از سرزنش و رسوایی آگاهی دارد و بدان میاندیشد و از آن میهراسد، هرگز از عشق خبری نداشته و ندارد. [ شنعت: سرزنش و ملامت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن نه تنهاست که با یاد تو انسی دارد
تا نگویی که مرا طاقت تنهایی هست
کسی که با یاد و خاطرهٔ تو انس و الفتی دارد، تنها نیست، پس مپندارید که من طاقت تنهایی دارم، بلکه یاد تو نمیگذارد جدایی مرا از پای درآورد. [ انس: الفت و دوستی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
همه را دیده به رویت نگرانست ولیک
همه کس را نتوان گفت که بینایی هست
چشم همه به تو مینگرد، اما نمیتوان گفت هر چشمی بصیرت دارد و تو را آنچنانکه هستی میبیند. [ نگران: صفت فاعلی، نگرنده و ناظر / ولیک: حرف ربط در معنی استدراک است، اما، ولی / بینایی: بصیرت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گفته بودی همه زرقند و فریبند و فسوس
سعدی آن نیست ولیکن چو تو فرمایی هست
ای دوست، گفته بودی که مردم روزگار، همه اهل ریا و فریب و تمسخرند. سعدی از اینگونه نیست، ولی چنانچه تو این اوصاف مذموم را به وی نسبت دهی میپذیرد. [ زرق: ریا، نفاق و دروغ / فسوس: حیله، آزار، جفا، سرزنش ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی