برگردان به زبان ساده
مرا خود با تو چیزی در میان هست
و گر نه روی زیبا در جهان هست
میان من و تو ارتباطی عمیق و فراتر از زیبایی صرف وجود دارد، وگرنه زیبا رویان زیادی در جهان وجود دارند که میان من و آنان چنین ارتباطی نیست.
وجودی دارم از مهرت گدازان
وجودم رفت و مهرت همچنان هست
اگرچه سراپای وجود من از عشق تو در التهاب و سوختن است و به همین دلیل وجودم از میان رفته، ولی عشق تو هنوز در دلم باقی است.
مبر ظن کز سرم سودای عشقت
رود تا بر زمینم استخوان هست
تا زمانی که بقایای استخوانهای من هم خاک نشده، شک به دلت راه مده که هوای عشق تو از سرم نخواهد رفت.
اگر پیشم نشینی دل نشانی
و گر غایب شوی در دل نشان هست
اگر کنارم باشی، به دلم آرامش میبخشی و اگر از نظرم دور باشی، یاد و نشان عشق تو همیشه در دل من باقی خواهد ماند.
به گفتن راست ناید شرح حسنت
ولیکن گفت خواهم تا زبان هست
هرچند نمیتوان به درستی زیباییهای تو را توصیف کرد، اما تصمیم دارم تا زمانی که زبانم کار می کند، درباره زیبایی ات سخن بگویم.
ندانم قامتست آن یا قیامت
که میگوید چنین سرو روان هست
نمیدانم که آیا اندام تو را قامت بخوانم و یا قیامت، اما میدانم چنین اندامی را فقط درخت سروی دارد که متحرک باشد.
توان گفتن به مه مانی ولی ماه
نپندارم چنین شیرین دهان هست
اگرچه صورت زیبایت را میتوان به ماه تشبیه کرد، ولی گمان نمی کنم که ماه دهانی به شیرینی دهان تو داشته باشد.
بجز پیشت نخواهم سر نهادن
اگر بالین نباشد آستان هست
من سرم را جز در حضور تو بر زمین نخواهم گذاشت، اگر اجازه ندهی سر بر بالین تو بگذارم، دست کم می توانم بر آستان و درگاه تو سجده کنم.
برو سعدی که کوی وصل جانان
نه بازاریست کان جا قدر جان هست
برخیز سعدی، چرا که کوچه محل دیدار معشوق مانند بازاری است که در آن جان تو به پشیزی نمی ارزد.