برگردان به زبان ساده
صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست
بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست
باد در هنگام صبح از کوی دوست مشتی خاک به دشت و صحرا برد و بدینسان بوستان را از بوی دوست غرق در بوی عنبر ناب ساخت. [ عنبر: مادهای چرب و خوشبو و سیاهرنگ که از رودهٔ نوعی وال یا ماهی عنبر (کاشالو) میگیرند / سارا: خالص و صاف ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم
ور نسازد میبباید ساختن با خوی دوست
اگر دوست با ما از درِ سازگاری درآید، این پیروزی و اقبالی بزرگ است. ولی چنانچه راه ناسازگاری پیش گیرد، بر ما لازم است که خود را با خوی او وفق دهیم. [ دولت: سعادت و اقبال ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر قبولم میکند مملوک خود میپرورد
ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست
اگر مرا بپذیرد، غلام خویش را مورد توجّه و عنایت قرار داده است و چنانچه ما را از خود براند، توان درافتادن با او را نداریم. [ مملوک: بنده و غلام زرخرید / پنجه کردن با کسی: کنایه از ستیز و نزاع کردن با کسی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که را خاطر به روی دوست رغبت میکند
بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست
اگر خاطر هر کس به جانب دوست میل و رغبتی دارد، باید همانند موی دوست آشفتگی بسیاری تحمّل نماید. [ خاطر: فکر و اندیشه، دل ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست
روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست
اگر برای روزهداران فردا عید فطر است، برای ما همین لحظه است که به جای ماه نو هلال ابروی دوست را مشاهده میکنیم. [ عید: عید فطر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کسی بی خویشتن جولان عشقی میکند
تا به چوگان که در خواهد فتادن گوی دوست
هر کس از سر بیخویشتنی در میدان عشق جولانی دارد. امّا باید به انتظار نشست تا معلوم شود که گوی عشق دوست به خم چوگان چه کسی خواهد افتاد؟ [ بیخویشتن: مستانه و در حالت بیخودی و بیخویشی / جولان کردن: سعی و تلاش کردن / گوی: توپ و گلولهای چوبین که در بازی چوگان از آن استفاده میشود. / چوگان: چوبی با دستهٔ راست و باریک و سرِ کج که با آن در چوگانبازی گوی را میزنند. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دشمنم را بد نمیخواهم که آن بدبخت را
این عقوبت بس که بیند دوست همزانوی دوست
برای دشمنم بدی آرزو نمیکنم، زیرا برای آن بدبخت همین کافی است که مرا در کنار دوست ببیند. [ عقوبت: عذاب / همزانو: دو کسی که برابر و مقابل هم نشینند، کنایه از مصاحب و رفیق صمیمی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کسی را دل به صحرایی و باغی میرود
هر کس از سویی به دررفتند و عاشق سوی دوست
دل هر کس برای تفرّج و خوشی به باغ و صحرایی میل میکند. آری، هر کس متناسب با درک و ذوق خود برای احساس لذّت به جانبی میرود. عاشق هم برای درک این لذّت به سوی دوست میرود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کاش باری باغ و بستان را که تحسین میکنند
بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست
ای کاش در باغ و بستانی که مردمان لب به تحسین آن گشودهاند، بلبلی سخنگو مثل سعدی یا گلی به زیبارویی یار وجود میداشت. [ باری: به هر حال، خلاصه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی