برگردان به زبان ساده
تا دستها کمر نکنی بر میان دوست
بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست
تا دستان خود را به دور کمر دوست حلقه نکنی و او را در آغوش نگیری، نمیتوانی آنچنانکه میخواهی بر دهان دوست بوسه زنی. [ کمر: کمربند / میان: کمر، عضوی از بدن / کام: مراد و آرزو ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دانی حیات کشته شمشیر عشق چیست؟
سیبی گَزیدن از رخِ چون بوستان دوست
میدانی زندگی کسی که با شمشیر عشق از پای درآید چیست؟ آنکه بوسهای از چهرهٔ مانند بوستان معشوق برگیرد. [ حیات: زندگی / سیب از رخ دوست گزیدن: کنایه از بوسیدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید
شوری که در میان من است و میان دوست
شور و اشتیاقی که بین من و دوست وجود دارد، تأثیر ماجرای خسرو و شیرین را از ذهن مردم زدود و آن را محو ساخت. [ شور: وجد و هیجان، غوغای عشق / قلم کشیدن: کنایه از محو و نابود کردن / شیرین: شاهزادهٔ ارمنی و معشوقهٔ خسرو پرویز است / خسرو: شاهنشاه ایران از سلسلهٔ ساسانیان، پسر و جانشین هرمز چهارم است. او ایران را به چنان شکوه و جلالی رساند که تا آن زمان در دورهٔ ساسانی به خود ندیده بود. داستان عشق او با شیرین، زبانزدِ شاعران و نویسندگان است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خصمی که تیر کافرش اندر غزا نَکُشت
خونش بریخت ابروی همچون کمان دوست
دشمنی که با تیر بیرحمانه و ظالمانهاش در جنگ نتوانست عاشق (سعدی) را بکُشد، ابروی کمانی دوست خونش را ریخت. [ کافر: بیرحم و ظالم / غزا: جنگ با دشمن دین ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دل رفت و دیده خون شد و جان ضعیف ماند
وآن هم برای آن که کنم جان فشان دوست
دل از کفم به در رفت و شیفته و عاشق شدم. چشمانم در اثر گریهٔ بسیار خونین شد، ولی جان ناتوانم باقی ماند، آن هم برای اینکه در جانفشانی برای دوست به کار رود. [ جان فشاندن: جان را نثار کردن / دل رفتن: کنایه از شیفته و با شوق گشتن / دیده خون شدن: کنایه از اشک خونین ریختن، رنجور گشتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
روزی به پای مرکب تازی درافتمش
گر کبر و ناز باز نپیچد عنان دوست
اگر غرور و عشوهگری دوباره موجب روی گرداندن دوست نگردد، روزی خود را به پای اسب تندرو و تازندهٔ او خواهم افکند. [ عنان پیچیدن: کنایه از روی برگرداندن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هیهات کام من که برآید در این طلب
این بس که نام من برود بر زبان دوست
بعید است که من در این طلب به خواست و آرزوی خود نائل آیم، امّا همین کافی است که دوست نام مرا بر زبان جاری سازد. [ هیهات: چه دور است، در زبان فارسی به معنی افسوس به کار میرود / کام: مراد و آرزو / طلب: خواستن، جستجو کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چون جان سپردنیست به هر صورتی که هست
در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست
از آنجا که آدمی به هر روی باید جان بسپارد، پس بهتر است که این جانسپاری در کوی عشق و بر درگاه معشوق باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
با خویشتن همی بَرم این شوق تا به خاک
وز خاک سر برآرم و پرسم نشان دوست
این اشتیاق را با خود تا به گور خواهم برد و به یاری آن از خاک سر برمیآورم و نشان دوست میپرسم. [ خاک: مجازاََ به معنی گور ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
فریاد مردمان همه از دستِ دشمن است
فریاد سعدی از دل نامهربان دوست
همه مردم از دست دشمن به فریاد آمدهاند، امّا فریاد و شکوهٔ سعدی از دل سخت و نامهربان دوست است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی