برگردان به زبان ساده
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
بیا بیا که غلام توام بیا ای دوست
ای دوست، جدایی میان من و تو از حد گذشت. ای دوست، بیا بیا که حلقهٔ غلامیات به گوش کنم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر جهان همه دشمن شود ز دامن تو
به تیغ مرگ شود دست من رها ای دوست
اگر تمام مردم گیتی دشمن من شوند، دست من از دامن تو فقط با مرگ که تیغی بُرنده است ، جدا میشود. به سخن دیگر، تا زنده هستم دست از تو نمیکشم. [ دست از دامن کسی رها شدن: کنایه از ترک کردن او ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سرم فدای قفای ملامتست چه باک
گرم بود سخن دشمن از قفا ای دوست
ای دوست، سرم قربانی سیلی سرزنش است. دیگر بیمی ندارم از اینکه حرفهای دشمن پشت سرم باشد. [ قفا: پشت سر، سیلی، پس گردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به ناز اگر بخرامی جهان خراب کنی
به خون خسته اگر تشنهای هلا ای دوست
اگر با ناز و عشوه خرامیدن آغاز کنی، جهانی را به ویرانی میکشی. ای دوست، اگر به خون عشّاق مجروح تشنهای، بشتاب. [ خرامیدن: با ناز و تکبّر و تبختر راه رفتن / خسته: آزرده و مجروح / هلا: ندا است برای آگاه کردن و تنبیه کردن و طعنه زدن (لغتنامه) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چنان به داغ تو باشم که گر اجل برسد
به شرعم از تو ستانند خونبها ای دوست
ای دوست، آنچنان داغ و نشانِ عشق تو را بر خود دارم که اگر بمیرم، در آیین شریعت خونبهای من را از تو خواهند گرفت. یعنی آشکار است که من در راه عشق تو جان باختهام. [ اجل: مرگ / داغ: سوزش و حرارت، مجازاََ درد و رنج عشق ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر
به حق آن که نیم یار بیوفا ای دوست
ای دوست، به پاس اینکه پیمانشکن و بیوفا نیستم، به پیمانی که بستهای پایبند باش و دست از ستم بردار. [ وفا: مقابل جفا به معنی وعده به جا آوردن و به سر بردن دوستی و عهد و پیمان، ثبات در قول و سخن و دوستی / عهد: پیمان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی
ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست
آنچنان شیفته و عاشقم که اگر پس از هزار سال بر سر خاکم آیی، میشنوی که از گورم نعره میکشم که ای دوست، آفرین بر تو باد. [ مرحبا: در زبان فارسی کلمه تحسین است به معنی آفرین، در زبان عرب برای تعظیم مهمان گویند به معنی خوش آمدی، خیر مقدم، بفرما ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
غم تو دست برآورد و خون چشمم ریخت
مکن که دست برآرم به ربنا ای دوست
غم عشقت بر من سلطه یافت و خون چشم مرا جاری ساخت. کاری مکن که دست به آسمان بلند کنم و برای استغاثه به درگاه خداوند ربّنا بگویم. [ ربّنا: خداوندا، ای پروردگار ما، در اینجا برای درخواست و زاری به کار رفته است. / دست برآوردن: کنایه از غلبه کردن و چیره شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر به خوردن خون آمدی هلا برخیز
و گر به بردن دل آمدی بیا ای دوست
ای دوست اگر برای خوردن خون و کشتنم آمدهای، بشتاب. و چنانچه میخواهی دل از من ربایی و مرا عاشق سازی، بگیر، دل از آنِ تو. [ خون کسی را خوردن: غلبه کردن و چیره شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بساز با من رنجور ناتوان ای یار
ببخش بر من مسکین بینوا ای دوست
ای یار، با من رنجکشیده و ناتوان مدارا کن. ای دوست، به من که فقیر و بیزاد و برگم، چیزی عنایت کن یا مرا عفو کن. [ رنجور: دردمند و درمانده / بینوا: بیچاره و بیساز و برگ ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
حدیث سعدی اگر نشنوی چه چاره کند
به دشمنان نتوان گفت ماجرا ای دوست
ای دوست، اگر به سخنان سعدی گوش فرا ندهی، او چارهای جز سکوت ندارد. زیرا سرگذشت خویش را نمیتوان برای دشمنان بازگو کرد. [ حدیث: سخن، قصّه و حکایت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی