برگردان به زبان ساده
ز کوی یار به من زان خبر نمی آید
که هر که می رود آنجا دگر نمی آید
هوش مصنوعی: از کوی محبوب خبری به من نمیرسد، زیرا هرکه به آنجا میرود، دیگر برنمیگردد.
مده به روز دگر وعده ی وصال و مرو
که بی تو صبر ز من این قدر نمی آید
هوش مصنوعی: به فردا وعده نده که با تو باشم و نرو، زیرا بدون تو تحمل دوری برایم بسیار سخت است.
به کار عاشقی ای عیب جو مکن عیبم
که غیر از این هنر از من هنر نمی آید
هوش مصنوعی: ای عیبجو، در عشق از من عیبجویی نکن، زیرا من جز این عشق هنری ندارم.
فغان ز سختی آن دل که نرم کردن آن
ز ناله ی شب و آه سحر نمی آید
هوش مصنوعی: آه و نالههای شب و صبح نمیتوانند دل سخت را نرم کنند، و بر این حال، درد و سختی دل بیچاره به شدت احساس میشود.
به این جمال کسی را که در نظر آیی
جمال مهر و مهش در نظر نمی آید
هوش مصنوعی: هرگاه تو را ببینم، هیچ زیبایی دیگری به چشم نمیآید و جلوههای خورشید و ماه هم در کنار زیبایی تو محو میشوند.
در این چمن منم آن باغبان که پروردم
هزار نخل و یکی زان به بر نمی آید
هوش مصنوعی: در این باغ، من باغبانی هستم که هزار درخت خرما را پرورش دادهام، اما هیچکدام از آنها بار نمیدهند.
نمی شود ز تو کام دلش روا اما
رفیق با دل خودکام برنمی آید
هوش مصنوعی: نمیتوان به آرزوی دل او رسید، اما دوستی که خودخواه است، نمیتواند با دلش کنار بیاید.