برگردان به زبان ساده
چنان گشته ام ناتوان از جدایی
که نتوان دگر شد چنان از جدایی
هوش مصنوعی: من به قدری از جدایی ضعیف و ناتوان شدهام که دیگر نمیتوانم این احساس را تحمل کنم.
مه هستیم یافت نقصان ز دوری
گل عشرتم شد خزان از جدایی
هوش مصنوعی: ما همچون ماهی هستیم که به خاطر دوری از گل، دچار نقصان و نقصان شدهایم و جدایی ما باعث شده که حالمان شبیه فصل پاییز شود.
گمان داشتم کز جدایی بمیرم
یقین شد مرا این گمان از جدایی
هوش مصنوعی: فکر میکردم که از جدایی میمیرم، ولی حالا فهمیدم که این خیال تنها از درد جدایی نشأت میگیرد.
بیا تا ز بوی مزارم بدانی
که اینجا یکی داده جان از جدایی
هوش مصنوعی: بیا و از بوی قبرم بفهم که در اینجا کسی به خاطر جدایی جانش را از دست داده است.
نخواهم زمانی جدا زیست از تو
دهم جان زمان تا زمان از جدایی
هوش مصنوعی: هرگز نمیخواهم که از تو جدا زندگی کنم و جانم را فدای زمان میکنم تا زمانی که از هم دور باشیم.
جدایی مکن تا توانی که ما را
از این بیش نبود توان از جدایی
هوش مصنوعی: جدایی نکن، تا جایی که میتوانی، چرا که ما از این جدایی بیشتر طاقت نداریم.
رفیق از جدایی عجب گر نمیرد
رسیده است کارش به آن از جدایی
هوش مصنوعی: دوست از جدایی شگفتزده است، چطور ممکن است که نمیرد؟ او به مرحلهای رسیده که جدایی برایش بسیار سخت و دردناک شده است.