برگردان به زبان ساده
مرا محروم از آن آستان کردی نکو کردی
رقیبان را دران کو پاسبان کردی نکو کردی
هوش مصنوعی: تو باعث شدی که من از آن درگاه محروم شوم، اما این کار تو برای رقبای من خوب بود، زیرا آنها در آنجا نگهبان شدند.
مرا راندی ز محفل غیر را دادی بمحفل جا
مرا غمگین و او را شادمان کردی نکو کردی
هوش مصنوعی: شما مرا از جمع دوستان بیرون کردید و به جمع دیگری وارد نمودید. من را غمگین کردهاید و او را شادمان، که کار شما بسیار نیکو بود.
ز لطف اغیار را از جور ما را تا توانستی
توانا ساختی و ناتوان کردی نکو کردی
هوش مصنوعی: به خاطر مهربانی دیگران، تو از ظلم ما رنج بردی و تا جایی که توانستی، ما را قوی و ناتوان کردی. این عمل تو بسیار نیکو بود.
بزندان فراق خویش و در گلزار وصل خود
مرا و غیر را پیر و جوان کردی نکو کردی
هوش مصنوعی: به خاطر دوری از خود و به خاطر وصال با تو، هم خودم و هم دیگران را چه پیر و چه جوان تغییر دادی، و این کار شایستهای بود.
مرا دادی نوید وصل او را نیز از وصلت
مرا ناکام و او را کامران کردی نکو کردی
هوش مصنوعی: به من خبر وصال او را دادی، اما من را از وصالت ناامید کردی و او را خوشبخت کردی. این کار تو زیبا بود.
ز پیش چشمم ای سرو روان رفتی و از حسرت
ز چشم خونفشانم خون روان کردی نکو کردی
هوش مصنوعی: ای درخت سرو، تو که از برابر چشمانم رفتی و اکنون به خاطر حسرت، چشمانم پر از اشک و خون شده است. خوب کردی که رفتی.
بحرف مدعی با من جفا کردی و بد گفتی
چنین گفتی نکو گفتی چنان کردی نکو کردی
هوش مصنوعی: تو با سخنانت به من ظلم کردی و بد گفتی، اما چه خوب گفتی و چه خوب عمل کردی.
نکو کردی که هم کردی جفا و هم وفا اما
جفا با من وفا با دیگران کردی نکو کردی
هوش مصنوعی: خوب کردی که به دیگران محبت کردی و به من آسیب رساندی، اما این کارت را خوب کردهای.
شدی یار رقیبان و رفیق بیدل و دین را
رفیق ناله و یار فغان کردی نکو کردی
هوش مصنوعی: تو به دوستان رقیب پیوستهای و با دلهای شکسته و بیخبر از دین، همدم و یار فغانها و دردها شدهای. کار خوبی کردی.