برگردان به زبان ساده
بازم چو شمع آتش به جان زد آتشینرخسارهای
هست از دل صدپارهام هر پاره آتشپارهای
هوش مصنوعی: بار دیگر شعلهای از عشق در درونم شعلهور شد، مانند شمعی که میسوزد. زیبایی تو همچون آتش است و من از عشق تو به تکههای کوچک آتش تقسیم شدهام. هر کدام از این تکهها نیز شعلهای از عشق را در خود دارند.
از بس که داغم بر دل است از آتشینرخسارهای
جز سوختن پروانهسان یک سر ندارم چارهای
هوش مصنوعی: به خاطر شدت عشق و درد در دلم، جز سوزاندن خود چیزی ندارم که بتوانم با آن مقابله کنم. آتشینرخسارهی محبوبم باعث شده که تنها مانند پروانهای بسوزم و پایانم نزدیک باشد.
از من به نازی میبرد دل کودک عیار ما
چون شیر مادر میخورد خون دلم خونخوارهای
هوش مصنوعی: دل کودک زیرک ما با ناز و لطافت از من میبرد، درست مثل اینکه شیر مادرش را مینوشد، اما در عوض، درد و رنج دلم را میخورد و این درد، مثل موجودی خونخوار است.
قدش نهال سرکشی رویش فروزان آتشی
شیرینلبی لیلیوشی سنگیندلی مهپارهای
هوش مصنوعی: قدش مانند درختی سرکش و استوار است، با رویی درخشان و آتشین که شیرینی لبهایش را به یاد میآورد. او مانند لیلی، زیبایی خاصی دارد ولی دلش سنگین است و مانند تکهای ابر در آسمان پاره شده است.
هرجا نهد از ناز پا ماند چو نقش پا به جا
دلدادهٔ بیچارهای، سرگشتهٔ آوارهای
هوش مصنوعی: هر جا که عشق با ناز قدم بر میدارد، نشان آن به جا میماند؛ دل و جان عاشق بیچارهای که در آوارهگی و بیسر و سامانی سرگردان است.
شد ماه رویت ای پسر آیینهٔ هر بیبصر
از روی تو اهل نظر محروم از نظارهای
هوش مصنوعی: ای پسر، چهرهٔ تو همچون ماه است و هر کس که چشم بصیرت ندارد، از زیبایی تو محروم است. تنها اهل نظر و درک میتوانند تو را ببینند و از تماشای تو بهرهمند شوند.
بیچارهام زارم مکش انگار خونم ریختی
آخر چه باعث شد تو را بر کشتن بیچارهای
هوش مصنوعی: من بیچاره و ناتوانم، تو مرا اذیت کردی و انگار خونم را ریختی. آخر چه چیزی باعث شد که بخواهی به این بیچاره آسیب برسانی؟
بیآن مه نامهربان روشن نمیگردد شبم
گر آتش آهم شود هر ذرهای سیارهای
هوش مصنوعی: در غیاب آن محبوب بیرحم، شب من روشن نمیشود. حتی اگر آتش اشکهایم به حدی برسد که هر ذرهای از آن مانند یک سیاره درخشان شود.
داند رفیق آن حال من شبها که چون من یک شبش
بستر بود از خاری و بالین بود از خارهای
هوش مصنوعی: دوست میداند که شبها حال من چگونه است؛ که بستر من پر از خاری و بالش هم از خار است.