برگردان به زبان ساده
ای می فروش آزادیم زین سبحهٔ صددانه ده
این سبحهٔ صددانه را بستان و یک پیمانه ده
هوش مصنوعی: ای فروشندهی می، ما از این تسبیح صد دانهای آزادیم. این تسبیح را بگیر و یک پیمانهی می به ما بده.
از حرف غیری در گرو تا کی حدیث من شنو
از ره به آن افسون مرو گوشی به این افسانه ده
هوش مصنوعی: هرگز به حرف دیگران گوش نده و زندگیت را تحت تأثیر آنها قرار نده. به جای آن، به داستان من توجه کن و از راهی که به زندگیات معنا میبخشد، دور نشو.
از آشنائی بی سبب کردی چو دوری روز و شب
بنشین کنون داد طرب با مردم بیگانه ده
هوش مصنوعی: تو به خاطر بیدلی و بدون دلیل آشنا شدی، حالا که دلها دور شدهاند، شب و روز را با غم سپری کن و حالا با آدمهای بیگانه به شادی بپرداز.
با این خط و خال ای پسر مرغ دل اهل نظر
خواهی شکار خود اگر زین دام نه زان دانه ده
هوش مصنوعی: با این زیبایی و ویژگیهای ظاهری، اگر میخواهی دل اهل خرد را تسخیر کنی، باید بدان توجه کنی که راه شکار دل خود را از این دام پیدا کنی نه از آن دانه.
خواهی رفیق ناتوان پیرانه سر گردد جوان
از باده ی چون ارغوان پی در پیش پیمانه ده
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دوستی ناتوان و پیر به جوانی شاداب تبدیل شود، باید به او جامی بدهی که رنگش مانند ارغوان باشد.
مه من در سفر وز هجر آن ماه سفر رفته
بسر رفته مرا عمر آه از عمر بسر رفته
هوش مصنوعی: عزیز من، سفر کرده و دور از من است. این دوری و جدایی باعث شده که عمرم به سرعت سپری شود و حسرت عمیقی به دل دارم.
مه من بیخبر سوی سفر رفت وز همراهان
نمی آرد کسی سویم خبر زان بی خبر رفته
هوش مصنوعی: ماه من بیخبر از من به سفر رفته و هیچیک از همراهان نمیآورند خبری از او برایم، آن کسی که بیخبر رفته است.
از آن وادی نمانده پای رفتن شهسواران را
رود چون بیدلی از گریه تا گل در کمر رفته
هوش مصنوعی: در آن منطقه، دیگر نشانی از شجاعت و اراده رزمندگان باقی نمانده است. به گونهای که احساس ناامیدی و غم مانند رودی از دل آنها جاری شده و تا جایی پیش رفته که حتی گلها را نیز در آغوش گرفتهاند.
کیم من دور از درگاه او بر درگه شاهی
گدائی با لب خشک آمده با چشم تر رفته
هوش مصنوعی: من کیستم که دور از درگاه او ایستادهام، گدایی که با لبهای خشک به دربار پادشاه آمده و با چشمانی پر از اشک رفته است.
مشو مغرور عشق بوالهوس کش زود می بینی
هوس از دل جدا گشته هوا از سر بدر رفته
هوش مصنوعی: به خودت مغروری نکن به خاطر عشقهای زودگذر؛ به زودی میبینی که خواستهها از دلت پاک شده و اشتیاقها از ذهنت رفته است.
رفیق بینوا در جست و جویت گشت می دانی
غریبی کو به کو گشته گدایی در به در رفته
هوش مصنوعی: دوستی بیچاره در جستوجوی تو دور و بر گشته است. میدانی که این غریب، از کوچهای به کوچه دیگر میرود و از در خانهای به در خانه دیگر begging میکند.